دوشنبه، تیر ۱۷، ۱۳۸۷

تحریم کنندگان انتخابات و احمدی نژاد، نقدی بر مصاحبه ناصر زرافشان با نشریه آلمانی "یونگه ولت"

شنبه 9 مهر 1384
hamid_farkhondeh@hotmail.com

بعد از پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری و تشکیل کابینه او بسیاری از شخصیت ها و سازمان هایی که انتخابات را تحریم کردند به افشاگری در مورد اعضای کابینه جدید و سیاست ماجراجویانه دولت احمدی نژاد در مورد پرونده انرژی اتمی ایران پرداختند. انگار معلوم نبود که با انتخاب کاندیدای محافظه کاران به ریاست جمهوری، وزرایی که مستقیم یا غیرمستقیم در سرکوب ها دست داشته اند بر سر کار خواهند آمد و سرکوبگرانه عمل خواهند کرد چنانچه در کردستان کردند. معلوم بود کسانی که 26 سال است افتخارشان شعار مرگ بر امریکا، ایجاد تنش در روابط بین المللی و ماجراجویی در مورد پرونده صنایع هسته ای ایران بوده است به ادامه سیاست های مغایر با منافع ملی ایران نخواهند پرداخت و راهی جز ایجاد تنش در روابط بین المللی را دنبال نخواهد کرد. دور از انتظار نبود که با استقرار وزیر جدید ارشاد به جای مهاجرانی یا مسجد جامعی مزاحم کار کتابفروشی ها و کافی شاپ ها شوند، کاری که با بستن کافی شاپ کتابفروشی نشر چشمه و نشر ثالث آغاز کردند.آنها که تا قبل از انتخابات همه نیرویشان صرف تشویق مردم برای عدم شرکت در انتخابات شد، از خطری که دست آوردهای اصلاحات را تهدید می کند گفتند و شروع به هشدار دادن کردند. در حالیکه قبل از انتخابات آن دستاوردها را یا چندان مهم نمی دانستند و یا اینکه از امکان به خطر افتادن آنها ارزیابی درستی نداشتند. به عنوان مثال بهروز خلیق از سازمان فدائیان خلق (اکثریت) و سردبیر نشریه اینترنتی "کار آن لاین" که در آستانه انتخابات در مقالات خویش از تحریم انتخابات دفاع می کرد بجای اینکه علاج واقعه را قبل از وقوع کرده باشد، بعد از پیروزی احمدی نژاد و تشکیل کابینه او در مقاله ای در این مورد می گوید: "ما بعد از انتخابات با حاکميت يکدست راست افراطی روبرو هستيم. برنامه اين جريان بستن فضاهای موجود، تسلط برجامعه، کنترل نهادها و تشکلها و سوق دادن فضای سياسی و فرهنگی کشور بسوی انقباض است. اما ميزان پيشروی آنها بستگی به مقاومت جامعه مدنی و جامعه سياسی و فشارهای بين المللی دارد. اگر آنها با مقاومت جدی روبرو نشوند، در پيشبرد برنامه هايشان ترديد نخواهند کرد. بهمين خاطر مبرمترين اقدام در حال حاضر مقاومت و سازماندهی مقاومت است. تنها با نيروی مقاومت ميتوان از پيشروی راست افراطی جلوگيری کرد. ...بايد از روزنامه نگاران، فعالين سياسی و فرهنگی، از جنبش دانشجوئی، کارگری، زنان و فعالين مسائل ملی، از گروههای مختلف اجتماعی بويژه جوانان و زنان، از سازمانهای غيردولتی، تشکلهای مستقل صنفی و سرانجام از سازمانهای سياسی خواست که در مقابل پيشروی راست افراطی بايستند. امروز بايد پرچم مقاومت را برداشت و اجازه نداد که راست افراطی موفق شود که برنامه های خود را پيش ببرد. فردا دير خواهد بود."(1)
با توجه به واکنش هایی از این دست و نگاهی به دیگر نوشته ها و گفته های نیروهای سیاسی طرفدارتحریم انتخابات، به جرات می توان گفت که بخش مهمی از تحریم کنندگان چه نیروهای سیاسی و چه بطور کلی در میان مردم و بخصوص جوانان کشور اگر می دانستند پیروز انتخابات محمود احمدی نژاد خواهد بود به نحو دیگری عمل می کردند و آنها نیز هرچند با اکراه به هاشمی رفسنجانی رای می دادند. واقعیت این است که بسیاری از آنان به نوعی اطمینان کاذب دست یافته بودند که هاشمی رفسنجانی برنده انتخابات است. در عین حال آنها نمی خواستند آستان مقدس آرمانگرایی خود را با رای دادن به رفسنجانی آلوده کنند. "بد" قرار بود به هرحال انتخاب شود و لزومی نداشت در این میان از وجیه المللگی خود مایه گذاشت. در زمانی که زمزمه های شرکت هاشمی رفسنجانی در انتخابات به گوش می رسید، دائی جان ناپلئونیسم چنان بر مقالات سیاسی برخی از تحلیلگران طرفدار تحریم سایه انداخته بود که همه اختلافات واقعی در صحنه سیاسی کشور بین جناح ها و شخصیت های مختلف را بازی هاشمی رفسنجانی وخامنه ای برای گرم کردن تنور انتخابات می دیدند و حتی برخی از تحلیلگران چندین هفته مانده به انتخابات، رفسنجانی را رئیس جمهور آینده ایران نامیدند.دکتر ناصر زرافشان نیز در مصاحبه ای با نشریه آلمانی "یونگه ولت" که متن فارسی آن اخیرا منتشر شده است(2)، نقطه نظرات خود را در مورد انتخابات ریاست جمهوری و پیروزی احمدی نژاد ابراز داشته است. ناصر زرافشان وکیل پرونده ملی قتل های زنجیره ای و نماد حق طلبی مردم ایران است در برابر حاکمان متجاوز به حقوق ملت. او به ناحق در بند است و وظیفه ما قبل از هر چیز تلاش برای کمک به رهائی او و دیگر زندانیان سیاسی است. نقد نوشته های یک زندانی سیاسی که حتی از بسیاری از حقوق زندانیان نیز محروم است آسان نیست. اما از آنجاکه ایشان تاکنون در طی دوران زندان خود هر چند گاهی اوقات به خاطر تضییقات زندان گاهی با تاخیر، خوشبختانه کم و بیش امکان انتشار نظرات خود در مورد مسائل سیاسی کشور را داشته است، به نقد نکاتی در مصاحبه اخیر ایشان می پردازم.آقای زرافشان در مصاحبه خود مانند بسیاری از دیگر تحلیل گرانی که موافق تحریم انتخابات بودند، تاکید بسیاری دارد تا پیروزی احمدی نژاد را نتیجه آرای سلبی مردم یعنی نه گفتن به اصلاح طلبان و هاشمی رفسنجانی به حساب بیاورد. هرچند این گفته تا اندازه ای با واقعیت نزدیک است، اما احمدی نژاد چندان هم ناشناش نبود. اگر از نظر فردی شخص محمود احمدی نژاد چندان شناخته شده نبود اما تعلق جناحی او بعد از اینکه وی در پی شرکت بسیار کم مردم در انتخابات دور دوم شوراها در تهران با آرای کمتر از 10 درصد واجدین شرایط به سمت شهردار تهران انتخاب شد، مشخص بود و دست های پشت سرش ناشناخته نبودند، مردم از رفتار حزب الهی او در شهرداری تهران کم وبیش خبر داشتند، همچنان که از مشکوک بودن وی به مشارکت در قتل مخالفان سیاسی. از حرفهایش فهمیده بودند که به کدام جناح سیاسی وصل است و حامیانش کیستند. پس مردم علیرغم دارا نبودن شناختی عمیق از شخص احمدی نژاد ولی با آگاهی از تعلق جناحی وی، از سهم تقلب که بگذریم، او را به ریاست جمهوری برگزیدند. بخش بزرگی از 17 میلیون رای داده شده به وی را افرادی تشکیل می دادند که علیرغم اینکه از تعلق جناحی احمدی نژاد خبر داشتند، فریب وعده های عدالت اجتماعی وی را خوردند، بخشی از مردم شاید خسته از درگیری های سیاسی دو جناح در قدرت فکر کردند که اگر همه قدرت در دست جناحی که قدرت اصلی را در دست دارد باشد، نیروهای حاکمان صرف دعواها و خنثی کردن یکدیگر نخواهد شد و اوضاع اقتصادی کشور سامانی خواهد گرفت. عده ای دیگر نیز شاید همانطور که آقای زرافشان عقیده دارد، تلافی کردند. به خاطر وفادار نماندن محمد خاتمی و اصلاح طلبان حکومتی به وعده های خود و یا به علت ویرانی اقتصادی که عصر سازندگی برایشان به ارمغان آورده بود در فکر تلافی بودند و با انتخاب احمدی نژاد هم از اصلاح طلبان و هم از هاشمی رفسنجانی انتقام گرفتند. عده ای نیز احتمالا از سر درد و ناچاری به امید اینکه خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد احمدی نژاد را برگزیدند.اما آقای زرافشان معتقد است که "... اين واکنش سلبی جامعه، يک واکنش کور بود و مثل گذشته در قالبی و زير پرچمی بيان شد که نه تنها مشکلات موجود را حل نمی کند، بلکه بر شدت اين بحران هم می افزايد." یعنی آقای زرافشان انتخاب احمدی نژاد را حرکتی کور از سوی مردم می داند. در همان حال ایشان از تحریم انتخابات کماکان دفاع می کند و در مورد آنهایی که آگاهانه انتخابات را تحریم کردند می گوید "... روی ديگر سکه را بخش وسيع ديگری تشکيل می دهند که آگاهانه واکنش نشان داده و با وقوف به اين که در ساختار موجود از هيچ کس که به عنوان رئيس جمهور انتخاب شود، کاری ساخته نيست انتخابات را تحريم و از ورود به اين بازی بی حاصل خودداری کردند." سوال اینجاست که آیا اگر از نظر آقای زرافشان افزوده شدن بر شدت بحران در جامعه که بر اثر حرکت کور مردم ناشی خواهد شد و به دیگر سخن روی کار آمدن راست افراطی به سود پیشبرد جامعه ایران به سوی مردمسالاری و عدالت اجتماعی نخواهد بود، پس چرا آن بخش روشن جامعه باید در روز انتخابات ریاست جمهوری برای اینکه حرکتی کور از سوی مردم انجام نگیرد یا شانس موفق شدنش کم باشد، برای مقابله با آن در صحنه انتخابات شرکت نکنند؟ چطور می شود احتمال انجام حرکت کور از سوی مردم را دید ولی مردم روشن و آگاه را به خانه نشستن در روز انتخابات دعوت کرد؟ آیا حرکت روشن، آگاهانه و مسئولانه عدم شرکت در انتخابات و باز گذاشتن فرصت برای انجام حرکت کور از سوی توده مردم است؟ فراموش نکنیم که چه بخواهیم و چه نخواهیم در روز انتخابات عملا هر رای داده نشده به رفسنجانی کمکی بود به پیروزی کاندیدای محافظه کاران همانطور که هر رای داده نشده به مصطفی معین در دور اول، کمک به دور دوم رفتن احمدی نژاد بود. کافی بود 10 درصد آن بیست میلیونی که در انتخابات شرکت نکردند آرای خود را به نفع معین به صندوق های رای می ریختند تا امروز شخص دیگری بجز احمدی نژاد بر صندلی ریاست جمهوری تکیه زده باشد. اینکه آقای زرافشان از انتخاب احمدی نژاد به عنوان حرکتی کور و "توهمی دیگر" که اوضاع را بدتر هم خواهد کرد نام می برد گویای این است که ایشان نیز آن زمانی که در پیام خویش مردم را به تحریم انتخابات دعوت کرد، هاشمی رفسنجانی را به احتمال زیاد پیشاپیش برنده دور دوم انتخابات می دانسته است. مگر اینکه بپذیریم خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد. آقای زرافشان در مورد انتخاب رئیس جمهور جدید معتقد است که "... تنها اتفاقی که افتاده اين است که يک مهره آن يعنی رئيس جمهور قبلی که هيچگاه صاحب قدرت واقعی نبود و عملکرد او و هوادرانش آن بود که بستری را درون ساختار قدرت به وجود آورند تا نارضائی ها و اعتراضات مردم به سوی آن بستر (خودی) هدايت شود و شکل جنبش های مستقلی را به خود نگيرد که نظام از آن غافل بماند، اکنون به اقتضای شرايط از مجموعه کنار گذاشته شده، و فردی با مشخصات ديگری جای او را گرفته است." اما به نظر نمی آید که آقای زرافشان حرکتی کور که نه تنها مشکلات را حل نمی کند بلکه بر شدت بحران جامعه نیز می انجامد را منشا و مسبب یک جنبش یا حرکت اجتماعی آگاهانه ارزیابی کند که نارضائی ها و اعتراضات مردم را به سوی یک بستر مستقل هدایت کند. چراکه اگر چنین کند که دیگر حرکتی کور نیست بلکه آن را می بایست انتخابی سنجیده و روشن دانست برای اینکه با بهره برداری از نابسمان تر شدن اوضاع، مبارزات اجتماعی مستقل مردم را سازمان داد و زودتر به نتیجه رسید.البته پیروزی احمدی نژاد آنهایی را شادمان و امیدوار کرد که یا رویای سقوط جمهوری اسلامی به کمک نیروهای خارجی را در سر می پرورانند و یا بر خلاف همه شواهد، بخصوص در سا ل های اخیر در کشورهایی که به نظام هایی مردمسالار دست یافته اند، تشدید خفقان و بالاتر رفتن هزینه فعالیت های سیاسی را راهگشای حرکت اجتماعی مستقل برای رسیدن به دمکراسی و یا انقلابی دیگر برای رهایی از دست جمهوری اسلامی می دانند.از دیگر نکاتی که ناصر زرافشان در مصاحبه خود با نشریه آلمانی "یونگه ولت" دوباره بر آن تاکید می کند عدم امکان اصلاح رژیم جمهوری اسلامی از درون است. او در نامه ای که حدود یکسال پیش در پاسخ به سعید حجاریان که طرح "فراخوان رفراندم قانون اساسی" را "هخائی" خوانده بود از اوین نوشت و همچنین در اطلاعیه ای که در بهار گذشته در آستانه انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری برای دعوت از مردم به تحریم انتخابات منتشر کرد، اصلاح ناپذیر بودن نظام را خاطر نشان ساخت و تاکید کرد حتی اگر انتخابات آزاد در جمهوری اسلامی انجام شود، در ساختار موجود کاری از رئیس جمهور ساخته نیست، نتیجتا امکانی برای اصلاح نظام وجود ندارد و اصلاح نظام از درون توهمی بیش نیست. آقای زرافشان چه در گفته ها و مصاحبه های قبلی خود و چه در پاسخی که به سعید حجاریان داد به درستی اصلاح طلبان حکومتی را به فرصت سوزی و روی گردانی از مردم علیرغم بیش از 22 میلیون رای متهم می کند. سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که چگونه می توان از یکسو اصلاح طلبان حکومتی و یا محمد خاتمی را به فرصت سوزی متهم کرد و در عین حال معتقد بود که اصلاح نظام با ساختار حقوقی موجود اصولا از درون امکان ندارد. وقتی که از دوره هشت ساله حاکمیت اصلاح طلبان به عنوان فرصت سوزی یاد می کنیم یعنی می شد راه دیگری در پیش گرفت. یعنی اگر اصلاحات هدایت گنندگانی با اراده و با برنامه داشت، سرنوشت دیگری در انتظار پروژه اصلاحات بود. یعنی مماشات، سستی و عدم قاطعیت مجموعه اصلاح طلبانی که قوای مجریه و مقننه را با پشتوانه بیش از 22 میلیون رای در دست داشتند و در حالیکه شرایط جهانی نیز به سود تحول مردمسالارانه در ایران بود، باعث شکست اصلاحات شد. اگر انتخابات آزاد هم نتواند کاری از پیش برد و اصولا اصلاح نظام امکان نداشته باشد پس چرا از محمد خاتمی و دیگر اصلاح طلبان حکومتی اصلا ایراد بگیریم؟ از دیگر نکات سوال برانگیز در مصاحبه ناصر زرافشان "لیبرال" نامیدن اصلاح طلبان است. ایشان هم برنامه های سیاسی- اقتصادی در دوران سازندگی و هم در دوران اصلاحات را اقدامات و سیاست های لیبرالی می نامد. ناصر زرافشان عمدتا اصلاح طلبان و اقداماتشان را با عباراتی نظیر "حضرات لیبرال ها از هر رنگ و با هر تابلو"، "سیاست های نو لیبرال و نمایندگان وطنی آنها"، "افاضات نولیبرالی"، "شیوه ها ی آبکی و نمایشی اما توخالی لیبرال ها"، "نیروهای چپ و دمکراتیک که طی سال های گذشته جذب یا تسلیم موهومات لیبرالی شده اند"، "جریان های لیبرالی"، "جریان لیبرال نیم بند جبون در ساختار قدرت"، "توهمات لیبرالی و مسخ شدگی" و "جو لیبرالی در اپوزیسیون قانونی و مجاز در سال های اخیر" توصیف می کند.

آیا نیروهای عمده اصلاح طلبان یعنی جبهه مشارکت ایران و یا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی واقعا لیبرال هستند؟آیا فرزندان چپ انقلاب نظیر دانشجویان خط امام دیروز، سعید حجاریان، محمد رضا خاتمی و یا بهزاد نبوی، محسن آرمین محمد سلامتی و هاشم آغاجری لیبرال هستند؟ بدون وارد شدن در بحث درست یا غلط بودن خصوصی سازی در عرصه افتصاد، آقای زرافشان خود نیک می داند که برنامه های اقتصادی این نیروهای سیاسی اگر مانند گذشته دولتی کردن اقتصاد نباشد، خصوصی کردن کامل آن نیز نیست. ایشان بر این واقف است که در بین این نیروهای سیاسی نظرات اقتصادی کاملا متفاوتی وجود دارد.اگر کارگزاران سازندگی به رهبری پدر فکری- سیاسی خویش هاشمی رفسنجانی در پایان جنگ هشت ساله با شعار سازندگی سیاست های اقتصادی لیبرالی را در پیش گرفتند، در عرصه آزادی های سیاسی نه تنها لیبرال نبودند بلکه در زمان تسلط آنها بر قوه اجرائیه کشور به دستگیری لیبرال هایی پرداختند که جرات کرده بودند به هاشمی رفسنجانینامه ای سرگشاده نوشته و از نابسامانی های کشور انتقاد کنند. رفتاری چنان وحشیانه با عزت الله سحابی از امضا کنندگان آن نامه کردند تا به گمان خود از دیگر مبارزان سیاسی زهر چشم بگیرند.لیبرال های واقعی ایران اما اتفاقا از قربانیان سرکوب جمهوری اسلامی بوده اند و هستند. ابراهیم یزدی کاندیدایلیبرل ها از سوی شورای نگهبان رد صلاحیت شد و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با آن همه ادعا در مورد دمکراسی هنوز حاضر نیست برای تشکیل جبهه دمکراسی و حقوق بشر با آنها بر سر یک میز بنشینند. محمد خاتمی و دیگر فرزندان انقلابی و چپ امام خمینی، در دفاع از اصلاحات سازشکارانه عمل کردند، اما مهندس بازرگان و امیر انتظام لیبرال هر یک به وقت خود "انقلابی" عمل کردند. بازرگان در انتقاد از دخالت روحانیان و حتی شخص آیت الله خمینی در کار دولت موقت و بیان نظرات خویش سازشکار نبود و آن هنگام که سفارت امریکا توسط دانشجویان انقلابی اشغال شد به مماشات با قدرت مشغول نشد. مبارزات عزت الله سحابی و استقامت 20 ساله امیر انتظام در زندان های جمهوری اسلامی نیز نشان داد که می توان لیبرال بود اما بزرگوارانه و قاطعانه در برابر بی قانونی و اتهامات ساختگی ایستادگی کرد.به امید آنکه بزودی شاهد مصاحبه آینده وکیل خانواده های قربانیان قتل های زنجیره ای در بیرون از زندان باشیم.
---------------------زیرنویس ها1. تغییرات در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و آرایش نیروهای سیاسی بعد از انتخابات، بهروز خلیق، سایت اخبار روز، سه شنبه 22 شهریور 842. گفتگوی نشریه آلمانی "یونگه ولت" با ناصر زرافشان ، سایت گویا نیوز، سه شنبه 5 مهر 84
Published from gooya news {http://news.gooya.com} Copyright © 2003 news.gooya.com All rights reserved for the original source
خانم شیرین عبادی خواستار ملاقات با رامین جهانبگلو در زندان شوید!
شنبه 16 ارديبهشت 1385

hamid_farkhondeh@hotmail.com
بعد از یک هفته سکوت بی معنی سرانجام مقامات ایران از زبان محمود سالارکیا معاون دادستان کل تهران به بازداشت رامین جهانبگلو فیلسوف و محقق بزرگ ایرانی اعتراف کردند. طبق آخرین اخبار منتشر شده ماموران امنیتی سایت رسمی رامین جهانبگلو به زبانهای فارسی و انگلیسی را در تصرف خود درآورده، بخش هایی از کتابها و نوشته های وی را از روی سایت حذف کرده و اختلالاتی در نظم آن بوجود آورده اند. آزادیخواهان ایران و جهان و سازماندیده بان حقوق بشر همچنان نگران سلامتی این متفکر ایرانی بازداشت شده هستند.رامین جهانبگلو از جمله نادر اندیشمندان پرکار ایرانی است که علیرغم سن نسبتا پائینش به مدارج بالای دانشگاهی در رشته فلسفه دست یافته، صاحب کرسی استادی در دانشگاههای سوربن پاریس و تورنتو بوده و مدتی نیز در دانشگاه هاروارد به تدریس مشغول بوده است، دارای تالیفات متعددی در زمینه های فلسفه، اندیشه و سنت و مدرنیته به زبان های فارسی، انگلیسی و فرانسه بوده و مدیر گروه اندیشه معاصر در دفتر پژوهش های فرهنگی در تهران است. وی سخنرانی های متعددی نیز در ایران و خارج از کشور برای ایرانیان علاقه مند به مسائل فرهنگی ایران برگزار کرده است، اکثر فیلسوفان بزرگ جهان وی را می شناسند و برخی از آنها نیز هنگامی که برای ایراد سخنرانی های خود به ایران سفر کرده اند، میهمان جهانبگلو بوده اند. وی با بسیاری از اندیشمندان بزرگ دنیا مصاحبه و گفتگو داشته و همواره در گفته ها و نوشته های خود تلاش داشته است تا فلسفه را در ایران زمینی کرده و جوانان را به آن علاقه مند سازد. ظاهرا دشمنان اندیشه و پرسش در کشوری که سخت به اندیشیدن و پرسشگری نیاز دارد ترجیح می دهند جوانان کشور سوال های هستی شناسانه خویش برای خود شناسی و سر در آوردن از اسرار کلاف سردرگم زندگی اجتماعی را در کاغذی نوشته در چاه جمکران بیندازند و پاسخ سوال هایشان را نیز نه با کتاب خواندن و یا شرکت در کلاس های فلسفه و اندیشه رامین جهانبگلوها بیابند، بلکه درخواب از زبان سیدی نورانی بشنوند یا اگر اگر آنقدر گناهکار بودند که لیاقت دیدار آن سید نورانی را نداشتند، پرسشگری مداوم و آزار دهنده ذهن را با فرو رفتن در خلسه مواد مخدر تسکین دهند..در ایران ما میلیون ها نفر و از جمله صدها هزار دانشجو، سرخورده از کندی یا بن بست اصلاحات در روز انتخابات در خانه نشستن را بر شرکت در انتخابات و سد کردن راه رئیس جمهوری از لون محمود احمدی نژاد ترجیح می دهند. دهها گروه کوچک و بزرگ سیاسی و دانشجویی خود را مدافع کارگران و یا مستضعفان می نامند، بخش بزرگی از مردم بخصوص جوانان از عدم پیگیری پرونده قتل های زنجیره ای بسیار دلگیرند و هر روز از پایمالی حقوق زنان و دستگیری روزنامه نگاران شکوه دارند، برنده جایزه صلح نوبل 2003 را داریم و بزرگترین حزب اصلاح طلب کشور" ایران را برای همه ایرانیان می خواهد". با این وجود، علیرغم این همه نارضایتی و خواست های انباشته بر هم، در شهر 15 میلیونی تهران، وقتی که وکیل شجاع خانواده قربانیان قتل های زنجیره ای را با اتهامات واهی به زندانمی اندازند تنها اعتراضی که در طی چهار سال زندان دکتر ناصر زرافشان شاهد هستیم گردهمایی گروه کوچکی از مردم است که برای ابرازهمبستگی با دکتر زرافشان و خانواده اش در جلو زندان اوین حاضر می شوند، هنگامی که اکبر گنجی در بیمارستان میلاد در یکقدمی مرگ بود و همه وی را تشویق به مقاومت می کردند تنها 100 تا نفر 150برای اعتراض به رفتارهای غیر انسانی با وی در برابر این بیمارستان تجمع کردند و متاسفانه تعطیل حکومتی دانشگاه، روز دانشجو را نیز "تعطیل" می کند. رانندگان اعتصابی شرکت واحد را مورد ضرب و جرح قرار می دهند و مسئول سندیکای آنان منصور اصانلو را ماهها در زندان نگه می دارند ولی اعتراض عمده ای از سوی دیگر اقشار کشور برای همبستگی با آنان را شاهد نیستیم. برای دفاع از حقوق پایمال شده زنان، نیمی از جمعیت کشور، حدود چهار صد نفر در روز زن در پارک دانشجو جمع می شوند و از دست ماموران رسمی و غیررسمی رژیم کتک می خورند و سرانجام حزبی که ایران را برای همه ایرانیان می خواست، بعد از شکست انتخاباتی اش انگار که به مرخصی رفته است.
چرا در چنین کشوری اندیشه ستیزان به خود جرات ندهند فیلسوف و اندیشمند برجسته کشور را هنگام ورود از سفر خارج از کشور در فرودگاه بربایند، یک هفته خانواده و دوستان و علاقه مندان به وی را در وحشت بی خبری وبلاتکلیفی نگهدارند و بدون ارائه توضیحی بعد ازعلنی شدن خبر ناپدید شدن رامین جهانبگلو و اظهار نگرانی سازمان های بین المللی حقوق بشر از سرنوشت وی، سرانجام بازداشت وی را رسما تایید کنند؟ هر چند محسن کدیور از نواندیشان دینی و حزب مشارکت از دستگیری رامین جهانبگلو ابراز نگرانی کرده اند ولی انگار در صحنه سیاسی و فرهنگی کشور بار دیگر بوی مرزهای خودی و غیر خودی به مشام می رسد.اما خانم شیرین عبادی، هم به دلیل اینکه مرزهای خودی و غیر خودی را به رسمیت نمی شناسد، هم به دلیل موقعیت یگانه اش به عنوان برنده جایزه صلح نوبل و بویژه بخاطر شجاعتش در دفاع از حقوق بشر و صراحتش در دفاع از حقوق زندانیان سیاسی و دگراندیش، هرچند رامین جهانبگلو فقط زندانی اندیشه است، می تواند با درخواست ملاقات با وی در زندان، نقشی تعیین کننده در جلوگیری از فشار بیشتر حکومت بر این اندیشمند برجسته و افتخار روشنفکری کشور بازی کند.
Published from gooya news {http://news.gooya.com} Copyright © 2003 news.gooya.com All rights reserved for the original source
همنوائی ارتجاع سیاه علیه زنان

صدور دستور غیرمترقبه تامین آزادی حضور بانوان در ورزشگاهها از سوی محمود احمدی نژاد آن هم در پی انتقاد وی از نیروهای حزب الهی و برخی از نمایندگان مجلس که خواهان شدت عمل در برخورد با " بدحجابان" هستند، موجی از مخالفت با این فرمان رئیس جمهور را در بین برخی از مراجع تقلید، آیت الله های محافظه کار و تعدادی از نمایندگان مجلس براه انداخت.آیات عظام به شدت محافظه کار نظیر صافی گلپایگانی، مکارم شیرازی، نوری همدانی فاضل لنکرانی و مصباح یزدی پدر معنوی رئیس جمهور، بلافاصله در اطلاعیه های جداگانه با صدور فتاوی جداگانه حضور زنان در ورزشگاهها را از نظر فقهی خلاف شرع اعلام کردند و از رئیس جمهور خواستند که فرمان خود را پس بگیرد.با وجود چنین واکنش تندی از سوی مراجع نامبرده نمی توان گفت که نهاد مرجعیت تشیع در این مورد حرف آخر را زده است. یکی از امتیازات نهاد دینی اهل تشیع نسبت به سیستم دینی اهل تسنن استقلال آن از نهاد حکومت بوده است. هر چند بعد از انقلاب اسلامی با قرار گرفتن یکی از مراجع در راس حکومت با طرح نظریه ولایت فقیهو زیر فشار قرار گرفتن مراجعی که حاظر نبودند استقلال خود را فدای هماهنگی با حکومت کنند استقلال آنها کم و بیش فدای مصالح حکومت شد، اما علیرغم تضییقات ایجاد شده، استقلال مراجع از حکومت به آنها امکان ارائه احکام و نظرات دینی و اجتماعی خود را برای مقلدان خویش می دهد. همانطور که در دیگر موارد مانند دادن حق رای به زنان، اصلاحات ارضی و یا امکان ریاست جمهوری زنان نظرات متفاوتی از سوی مراجع اعلام شده است، در مورد حق زنان برای ورود به ورزشگاهها نیز به احتمال زیاد آیت عظام منتظری، صانعی، فاضل میبدی و برخی دیگر نظرات متفاوتی دارند. از آن گذشته باید منتظر بود و دید نظر مقام رهبری که ولی فقیه و مرجع حکومتی است را در این میان چیست. تا بحال بر مبنای قوانین نانوشته مردسالاری با تکیه برداشتی خاص از اسلام از ورود زندان به ورزشگاهها همپای مردان جلوگیری شده است وگرنه هرگز در جمهوری اسلامی هیچ قانون مصوبی در مورد منع ورود بانوان به ورزشگاهها وجود نداشته است.اکنون باید دید که آیا رئیس جمهوری که شعار انتخاباتی اش "ما می توانیم" بود، علیرغم عدم موفقیت دروعده های اقتصادی خویش این بار توان آن را دارد که اخطارهای پدر معنوی خود و دیگر آیت الله های محافظه کار را نادیده بگیرد، بر فرمان خود پای فشارد و زنان بتوانند همراه با مردان به تماشای مسابقات ورزشی مردانه بپردازند؟ یا آنکه وی با اولین نهیب مرتجعین عقب نشینی می کند. پاسخ احمدی نژاد به این سوال از یکسو بستگی دارد به اینکه آیات عظامی که ظاهرا حضور زنان در استادیوم های ورزشی را مخالف شرع نمی دانند سکوت خود را بشکنند و از سوی دیگر آقای خامنه ای که در مقام ولایت فقیه هم بر کرسی مرجعیت مذهبی تکیه زده و هم بر صندلی رهبری سیاسی نشسته است نظر خود را در این مورد بیان کند.
محمود احمدی نژاد علیرغم اخلاص خود به آیت الله مصباح یزدی و ابراز ارادت به نهاد مرجعیت با نشستن بر صندلی ریاست جمهوری بر بخشی از ماشین عظیم دولت سوار شده است. دستگاه دولتی و الزامات سیاسی حتی در کوتاه مدت همیشه خود را با خواست های رئیس جمهوری مکتبی تطبیق نمی دهد و برخی اوقات این رئیس جمهور است که باید خود را با مکانیسم دستگاه دولتی و خواست های عمومی تطبیق دهد.نزدیکی انتخابات شوراها، افزایش محبوبیت در افکارعمومی بخصوص نزد جوانان کشور اکنون که ایران در جهان منزوی است و پرونده اش، بخاطر دست نکشیدن از برنامه های هسته ای خود، روی میز شورای امنیت قرار دارد و التیماتوم یک ماهه شورای امنیت به ایران نیز دو روز دیگر به پابان می رسد، همه می توانند دلایلی باشند که باعث یک تصمیم سیاسی و صدور فرمان رئیس جمهور در مورد آزادی حضور بانوان در استادیوم های ورزشی شده باشد.حتی اگر محمود احمدی نژاد برای فرونشاندن خشم آیت الله های ناراضی دستور خود را پس بگیرد، باز زنان در این میان برای احقاق حقوق ابتدائی خود گامی به جلو برداشته اند. چراکه آنان موفق شده اند فریاد اعتراض خود به تبعیض های ناروا را به گوش های نه چندان شنوای دولتمردان برسانند.
Published from gooya news {http://news.gooya.com} Copyright © 2003 news.gooya.com All rights reserved for the original source
گنجی که انتظارش می کشیم

26 اسفند ماه روزی است که اکبر گنجی بعد از تحمل شش سال زندان می بایست از زندان آزاد شود اگر آنهایی که تا بحال وی را در زندان نگهداشته اند نخواهند به بهانه ای دیگر او را در بند نگهدارند. سایت "فردا" نزدیک به جناح محافظه کار چند روز پیش از قول یک مقام قضایی که نخواست نامش فاش شود اعلام کرد که آزادی گنجی فعلا منتفی است. هرچند ممکن است زیر فشار قرار گرفتن ایران در مورد پرونده هسته ای سران نظام را به این تصمیم وادارد حال که دوران محکومیت شش ساله گنجی پایان یافته است، برای اینکه امریکا و کشورهای اروپایی کمتر بتوانند از اهرم حقوق بشر در این موقعیت حساس برای منزوی کردن بیش از پیش ایران در جامعه بین المللی استفاده کنند، واقعا این روزنامه نگار زندانی را آزاد کنند. اما از آنجا که مسئولان نظام جمهوری اسلامی نشان داده اند که سابقه طولانی نه تنها در کج دهنی به مردم ایران که به افکار عمومی جهان دارند، بعید نیست اکنون نیز که مادر، همسر و فرزندانی رنج کشیده، در آستانه نوروز چشم انتظار آزادی اکبر گنجی هستند، بخاطر لجبازی با خانواده گنجی و دیگر آزادیخواهان حتی اگر بخواهند وی را آزاد کنند، رهائی او را چندین روز به عقب اندازند.هنگامی که پرونده ملی قتل های زنجیره ای می رفت تا فدای مصلحت های نظام شود اکبر گنجی با نورافشاندن بر تاریکخانه اشباح بازی طولانی خود با مرگ را آغاز کرد. هر چند مدتی طول کشید تا پرونده سازان بتوانند "قانونا" وی را در بند کشند، اما از همان اولین نورافشانی ها مردم دریافتند که با روزنامه نگارشجاع و از جان گذشته ای روبرویند که خود را از قید و بند خطوط قرمز رها کرده و عزمی راسخ را افشای پلیدی ها و بازگویی حقایق به مردم دارد. از اینرو بود که پس از انتشار مقالات افشاگرانه وی در روزنامه های طرفدار اصلاحات همواره دلهای آزادیخواهان همراه وی بود و نگران سلامتی اش.اکبر گنجی اولین زندانی سیاسی در جمهوری اسلامی است که بارها به صراحت انتقادات خود را چه در نوشته ها و چه در مصاحبه هایش از نظام سیاسی کشور، چهارچوب قانونی موجود و بالاترین مقام کشور آقای خامنه ای رهبر نظام بیان کرده است. مسئولان امنیتی نتوانسته اند گنجی را مجبور به شرکت در برنامه های تلویزیونی دلخواه خویش کنند.او نه ندامت نامه نوشته و نه از از رهبری تقاضای عفو کرده است. علیرغم فشارهای زیاد بر وی در زندان، نظام حاکم بر کشور موفق نشده است او را به حتی ذره ای عقب نشینی در مواضع سیاسی اعلام شده اش وادارد. هرچند جامعه ایران نشان داده است که مدت هاست که به نمایش های مسخره استالینی و اعترافات زیر فشار وقعی نمی دهد و رژیمنمی تواند بر ارزش و اعتبار آن فعالان سیاسی که گهگاه تحت فشار قرارگرفته و مجبور به نوشتن نامه ای یا شرکت در برنامه های تلویزیونی می شوند، در اذهان مردم بکاهد. اشاره به این موضوع از آن جهت است تا خاطر نشان سازم که ویژگی های گنجی به وی نقش و جایگاهی سمبلیک می دهد و از آنروست که مسئولان بالای نظام در مورد وی حساسیتی ویژه نشان می دهند.
اکبر گنجی در آستانه انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری در اعتراض به عدم برخورداری از مراقبت های لازم پزشکی اعتصاب غذای خود را آغاز کرد. وی حدود دو هفته مانده به دور اول انتخابات از زندان آزاد شد ولی یکهفته بعد بدون انجام کامل آزمایش های پزشکی که برای وی تجویز شده بود، بعد از یورش ناگهانی ماموران دادستانی تهران به خانه اش برای دستگیری وی، خود را به زندان اوین معرفی کرد. بعد از ورود مجدد به زندان، او دور دوم اعتصاب غذای خود را تا برخورداری از مراقبت های لازم پزشکی و آزادی بی قید و شرط خویش، آغاز کرد.گنجی به مقاومت خود ادامه می داد اما گوش مسئولان بدهکار نبود. او با انتشار دو نامه از زندان اوین تحت عنوان اولین و دومین " نامه اکبر گنجی به آزادگان جهان" از شرایط بسیار سخت خود و برخوردهای غیرانسانی که با اومی شد پرده برداشت. سرانجام در پی هشدارهای معصومه شفیعی همسر اکبر گنجی، فعالیت های آزادیخواهان ایران و سازمان های بین المللی حقوق بشر و با وخیم شدن وضع جسمانی او مسئولان پرونده وی با انتقالش به بیمارستان میلاد برای انجام معالجات لازم موافقت کردند. او حتی در بیمارستان نیز توسط ماموران امنیتی مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
گنجی در همان حال که در نامه های خویش با قاطعیت از اعتصاب غذای خویش دفاع می کرد اما به این نکته نیز اشاره می کرد که مسئولان پرونده وی از اینکه او در زندان جان خود را از دست دهد واهمه ای ندارند. او در پایان اولین نامه خود می نویسد: "مرتضوی( دادستان) به همسر من گفته است: "مگر گنجی بمیرد چه خواهد شد؟ روزانه بیش از ده‌ها نفر در زندان‌ها می‌میرند. گنجی هم یکی از آنها". وی در دومین نامه خویش نیز به این موضوع اشاره می کند: "اخیراً سعید مرتضوی در یک جلسه به مسئولین گفته است "مگر وقتی زهرا کاظمی کشته شد، چه اتفاقی افتاد؟ سازمان‌های حقوق بشری طی چند اطلاعیه ایران را محکوم کردند و مسئله پایان یافت. زهرا کاظمی الان در دل قبر است. مرگ گنجی هم با صدور چند اطلاعیه پایان خواهد یافت. نبودنش بهتر از بودنش است". با وجود این گنجی همچنان بر اعتصاب غذای نامحدود خویش پای می فشارد و در دفاع خردمندانه از مرگ سقراطی می نویسد : "مرگ سقراطی یک سبک زندگی است که عقلا در طول تاریخ از تحسین آن باز نایستانده‌اند. انتخاب مرگ، اگر مجبور به انکار فردیت خود باشی و امکان آزاد اندیشیدن و آزاد سخن گفتن و آزاد زیستن را نداشته باشی، انتخابی است که خرد را در مقابل خویش ناگزیر می‌سازد. آزادی بدون قید و شرط یا اعتصاب غذای نامحدود، متکی بر چنین پیش زمینه‌ی نظری است".
سرانجام با وخیم تر شدن حال وی در بیمارستان میلاد آزادیخواهان، فعالان سیاسی داخل و خارج کشور و چهره های سرشناسی مانند آیت الله منتظری، عزت الله سحابی، عبدالکریم سروش و سعید حجاریان از نقشه شوم نابودی وی در زندان خبر می دهند و از وی می خواهند تا به اعتصاب غذای خود پایان دهد. گنجی هر چند در پاسخ های خود همچنان بر اعتصاب غذای خویش پای می فشارد، اما وقتی که سلامتی اش بطور جدی به خطر افتاده بود و متوجه می شود که مسئولانی که برای افکار عمومی داخل و خارج کشور اهمیتی قائل نیستند، نه تنها عقب نشینی نمی کنند بلکه از بین رفتن وی را خلاص شدن از دست یکی از مخالفان سرسخت خویش می دانند، در مرحله اول حاضر می شود به وی سرم وصل کنند و سرانجام در پایان مرداد ماه 84 بعد از تحمل هشتاد روز رنج گرسنگی و 2000 روز زندان به اعتصاب غذای خویش پایان می دهد.هرچند اکبر گنجی در دومین نامه خود به آزادگان جهان می گوید انتظار یا "این توهم" را ندارد که مردم در بیرون از زندان منتظر وی هستند، بی شک وی در زندان اوین و یا بیمارستان میلاد آن روزی که شنید در پی فراخوانی برای حمایت از وی در شهر 14 میلیونی تهران حدود 100 تا 150 نفر در جلوی بیمارستان جمع شدند، علیرغم نامه های حمایتی فعالان حقوق بشر داخل و خارج کشور، احساس تنهایی کرده است. احساسی که به رکود جنبش آزادیخواهانه کشور که بویژه بعد از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد کشور را فرا گرفت ارتباط دارد.
از سوی دیگر اکبر گنجی چهره شاخص طرز فکری است که انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری را تحریم و مردم را به عدم شرکت در انتخابات تشویق کرد. گنجی و دیگر شخصیت های سیاسی که مانند وی انتخابات را تحریم کردند، در مورد تقلب در انتخابات و یا اینکه مردم انتخاب مناسبی نکردند اظهار نظر کرده اند، اما تاکنون تحلیلی قانع کننده در مورد دست آوردهای سیاسیت تحریم، درحالیکه احمدی نژاد گریز ناپذیر نبود، ارائه نداده اند.خانواده گنجی و آزادیخواهان ایران چشم به درهای اوین دوخته اند. گنجی که انتظارش می کشیم سرمایه جنبش دمکراسی خواهی مردم ایران و سمبل شجاعت روزنامه نگاری ایران است.فراموش نکنیم که گنجی در صورت آزادی به استراحت نیاز دارد، چراکه وی تابحال یک تنه بهایی سنگین برای آزادی قلم و بیان و جنبش دمکراسی خواهی کشور پرداخته است. نوروز بر او و خانواده اش مبارک باد.
Published from gooya news {http://news.gooya.com} Copyright © 2003 news.gooya.com All rights reserved for the original source
حمایت مالی امریکا، کمک یا مانع توسعه دمکراسی در ایران؟
چهارشنبه 17 اسفند 1384

در زمانی که کنترل شدیدی بر فعالیت های سازمان های غیردولتی اعمال می شود، اعلام کمک به کوشندگان راه دمکراسی، تشکل های جامعه مدنی و فعالین کارگری در داخل ایران از سوی کوندولیزا رایس که طبیعتا می بایست مشاوران با تجربه ای در اطراف خود داشته باشد، شگفت انگیز است
hamid_farkhondeh@hotmail.com

کوندولیزا رایس وزیر امور خارجه امریکا در سخنرانی اخیر خود در برابر کمیته روابط خارجی سنای امریکا ضمن تشکر از کنگره امریکا بخاطر اختصاص دادن ده میلیون دلار برای کمک به آزادی و حمایت از حقوق بشر در ایران، اعلام داشت که دولت امریکا قصد دارد در سال 2006 برای کمک به دمکراسی در ایران تقاضای 75 میلیون دلار کمک اضافی کند. بنا به گفته یک مقام ارشد وزارت خارجه امریکا در صورت تصویب کنگره از این 75 میلیون دلار، قرار است 50 ميليون دلار صرف ايستگاههای راديو– تلويزيونی فارسی زبان دولت آمريکا شود، 5 ميليون دلار به بورس های تحصيلی اختصاص يابد، 5 ميليون دلار به بودجه عمومی وزارت خارجه امریکا برای فعاليت در ارتباط با ايران افزون گردد و سرانجام 15 ميليون دلار باقیمانده برای "حمايت از توسعه سازماندهی و تشکل مدنی در ايران" صرف شود.
سخنان کوندولیزا رایس در سنای امریکا و مصاحبه های اخیر وی، گویای آن است که ظاهرا دولت امریکا هر چند گزینه حمله نظامی را کاملا منتفی نمی داند، به این دریافت رسیده است که گزینه حمله نظامی به ایران، تقویت محافظه کاران و تندروان مذهبی، زیر ضرب رفتن طرفداران دمکراسی و اصلاحات در داخل کشور و رشد بنیادگرایی اسلامی در منطقه بحران زده خاورمیانه را در پی خواهد داشت. از سوی دیگر محاصره احتمالی اقتصادی ایران نیز، چنانکه محاصره اقتصادی ده ساله عراق در دهه 90 نشان داد، به وارد آمدن فشار هرچه بیشتر بر مردمی که هم اکنون نیز با مشکلات زیاد اقتصادی در زندگی روزمره خود دست به گریبانند، خواهد انجامید و به رابطه مردم ایران و امریکا لطمه خواهد زد. در حالیکه دولت ایران بخاطر در دست داشتن ذخایر بزرگ ارزی، روابط نزدیک با روسیه و چین مرزهایی مرزهایی گسترده تر از مرزهای عراق صدام حسین، از پس محاصره کلاسیک اقتصادی برخواهد آمد. از همین روست که تاکید وزیر امور خارجه امریکا، در صورت ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت، روی نوعی از محاصره یا اقدامات تنبیهی است که قبل از آنکه مردم ایران را در تنگنای اقتصادی قرار دهد، به سران نظام و دولت ایران فشار وارد آورد.
دولت امریکا طبیعتا حق دارد برای توسعه برنامه های رادیویی- تلویزیونی خود به زبان فارسی اقدامات لازم را انجام دهد. کمک به اطلاع رسانی و گردش آزاد اخبار، انعکاس فعالیت های اپوزیسیون ایران و انعکاس نظرات صاحب نظران ایرانی درباره امور کشور، بخصوص در دوره ای که سانسور در ایران حکمفرماست و حتی تلویزیون "یار دیرین امام و انقلاب" مهدی کروبی نیز تحمل نمی شود، از اهمیت بسزایی برخوردار است و می تواند آنچنانکه خانم رایس می گوید در جهت توسعه دمکراسی در ایران مفید واقع شود.
اما اعلام کمک به سازمانهای غیر دولتی و فعالین داخل کشور از سوی وزیر امور خارجه امریکا، تنها مشکلات پیش روی فعالین جامعه مدنی در داخل کشور را افزایش خواهد داد. در شرایطی که هر از چندی از بلند گوهای نماز جمعه تهران و یا در روزنامه های دولتی، اصلاح طلبان، سازمان های غیر دولتی، روزنامه نگاران و فعالین سیاسی داخل کشور به دریافت چمدان های پر از دلار متهم می شوند، در حالیکه در "دولت مستضعفان" محمود احمدی نژاد، رئیس سندیکای رانندگان شرکت واحد همچنان در بند است و فشار بر او ادامه دارد تا وی را مجبور به اعتراف دروغین وابستگی به بیگانگان کنند، در زمانی که کنترل شدیدی بر فعالیت های سازمان های غیردولتی اعمال می شود، اعلام کمک به کوشندگان راه دمکراسی، تشکل های جامعه مدنی و فعالین کارگری در داخل ایران از سوی کوندولیزا رایس که طبیعتا می بایست مشاوران با تجربه ای در اطراف خود داشته باشد، شگفت انگیز است. چراکه چنین بیاناتی به جز تهیه خوراک تبلیغاتی برای آنها که 27 سال است به بهانه شعار مرگ بر امریکا قلم ها را شکسته و صدای مخالفان را خفه کرده اند و ایجاد مشکلات بیشتر برای فعالین داخل کشور و بالا بردن هزینه فعالیت سیاسی و مدنی در جامعه ایران نتیجه ای در پی نخواهد داشت. و این در زمانی است که با به قدرت رسیدن دولت احمدی نژاد هزینه فعالیت سیاسی و مدنی در کشور به اندازه کافی بالا رفته است.
در میان اپوزیسیون خارج از کشور نیز هر نیرویی که به خیال توسعه دمکراسی به دنبال دریافت بخشی از کمک مالی اعلام شده امریکا باشد، جز در "توسعه بدنامی" برای خویش موفق نخواهد بود. نمی شود از دولتی خارجی بنام کمک به امر دمکراسی در کشور خود کمک گرفت و مدعی حفظ استقلال کامل خود نیز بود. دریافت کمک مالی از کشورهای خارجی خواه ناخواه تعهداتی را برای دریافت کننده کمک ایجاد می کند که مغایر اصل استقلال سازمان های سیاسی ملی است. گذشته از خدشه دار شدن اصل استقلال سیاسی، بخصوص با حساسیتی که در میان ذهنیت تاریخی ایرانیان در مورد تکیه به نیروهای خارجی وجود دارد، آن نیروهای سیاسی که بجای تکیه بر مردم ایران کمک مالی از دولت های خارجی دریافت کنند، راه خودکشی سیاسی را خواهند پیمود. البته پر واضح است که مردم ایران در راه پر فراز و نشیب خود برای دستیابی به دمکراسی ازهمبستگی ملت های آزاده و پشتیبانی معنوی دولت های جهان استقبال می کنند و به چنین حمایتی نیز نیاز دارند.
اختصاص 5 میلیون دلار برای بورس های تحصیلی به دانشجویان ایرانی هر چند اقدامی مثبت است اما معلوم نیست که واقعا چه تعداد از دانشجویان داخل کشور واقعا امکان بهره بردن از چنین بورس هایی را داشته باشند.
دولت امریکا بجای در بوق و کرنا دمیدن در مورد "حمايت از توسعه سازماندهی و تشکل مدنی در ايران" کمک مالی که نه تنها باری از دوش فعالین داخل کشور برنمی دارد بلکه خاری نیز در پیش پای آنان می نهد، می تواند به بسیاری از اقدامات مثبت جهت بهبود رابطه خود با مردم ایران دست یازد. هم اکنون با وجود اینکه خبرنگاران امریکایی می توانند در ایران به تهیه خبر و گزارش مشغول باشند، خبرنگاران ایرانی حق اجازه فعالیت در خاک امریکا را ندارند، ایرانیان در سرتاسر دنیا با مشکلات بسیار برای اخذ ویزای ورود به امریکا روبرو هستند، امکان ارسال کمک مالی ایرانیان یا سازمان های غیردولتی که خواهان کمک به سازمان های خیریه یا سازمان های مشابه خود در ایران هستند بخاطر تحریم های امریکا علیه ایران، وجود ندارد.
به امید آنکه در آینده دولتمداران امریکایی به حمایت معنوی از نیروهای آزادی خواه و طرفدار دمکراسی در ایران بسنده کنند و بجای اختصاص دادن چنین بودجه هایی، که چندان زیاد نیستند اما قدرت بدنام کردن زیادی دارند، و با اظهارات خود حداقل بر مشکلات فعالین داخل کشور نیفزایند.
Published from gooya news {http://news.gooya.com} Copyright © 2003 news.gooya.com All rights reserved for the original source
سهم آن ها که انتخابات ریاست جمهوری را تحریم کردند

در حدود هفتاد سال پیش ایرانشناسی به مشهد سفر می کند و در خانه دوستی ایرانی مستقر می شود. صاحب‌خانه دختر هفت ساله‌ای داشته، زیبا و خوش‌ سخن و پر شور. از دختر می‌پرسد: دختر ناز چند سالت هست؟ دختر می‌گوید: هفت سال. مادرش می‌گو ید دقیقا هفت سال، چون در چنین روزی متولد شده است. می‌پرسد جشن تولد برایش نمی‌گیرید؟ می‌گویند نه ما چشن تولد نداریم. بعد از ظهر دوست ایرانی، جهانگرد را به مجلس سالگرد کسی می‌برد که هفت سال پیش مرده بود. روز بعد جهانگرد می‌بیند در بازار، معماری دارد آجر کاری می‌کند از دقت معمار و زیبایی آجرکاری به شگفت می‌آید، ساعتی چشم از معمار بر نمی‌دارد. مردم راه خودشان را ادامه می‌داده‌اند. می‌بیند کسی به معمار و کار او توجهی نمی‌کند. روزی دیگر می‌بیند می‌خواهند دیواری را خراب کنند، عده‌ی زیادی جمع شده بودند. وقتی دیوار خراب می‌شود می‌بیند جمعیت احساس شادی می‌کند. (1) ایران شناس مذکور از این چهار حادثه یا تجربه خویش چنین نتیجه می گیرد که ایرانیان به مرگ بیشتر از تولد و به ویرانی بیش از آبادی توجه می‌کنند.امروز بعد از گذشت هفتاد سال از مشاهدات این سفرنامه نویس نمی توان منکر شد که رگه هایی از واقعیت در این قضاوت تلخ وجود دارد. اگر فرض کنیم این ایرانشناس در زمان انتخابات ریاست جمهوری تابستان گذشته در ایران بود و نتیجه انتخابات را مورد بررسی قرار داده بود با توجه به حجم افشاگری هایی که در مورد سابقه و اعمال و رفتار احمدی نژاد و وزرای کابینه اش در روزنامه ها، سایت های اینترنتی، وب لاگ ها و رادیو و تلویزیونها جریان دارد، شاید در سفرنامه جدید خود می نوشت: بخشی از ایرانیان فریب وعده های پوپولیستی می خورند و بخشی دیگر خسته از راه پر فراز و نشیب رفرم، رنگ سیاه قدرت یکپارچه نیروهای اقتدارگرا را بر رنگ خاکستری قدرت دو گانه ترجیح می دهند، چراکه به افشاگری های پر حرارت درباره رئیس جمهوری پرقدرت و سرکوبگر بیش از کمک به رئیس جمهوری کم قدرت برای پیش برد وعده هایش علاقه نشان می دهند. واقعیت این است که نوعی از ایده آلیسم در بین نیروهای سیاسی ایران در برخی بزنگاههای تاریخی یکصد سال گذشته اثر منفی خود را در تاریخ کشورمان بر جای گذاشته است. گاهی آنقدر در آرزوی دستیابی به طلا بو ده ایم که نقره و حتی برنز را نیز از دست داده ایم و بجایش سنگ و چوب نصیب مان شده است. بعدا به افشاگری های هر روزهپرداخته ایم و آنگاه که از آن خسته گشته ایم بر حال خویش در مرثیه نامه ها به نظم و یا به نثرگریسته ایم.روزی از سکوت مردم شکوه کرد ه ایم که با وجود مناسب بودن شرایط بین المللی و داشتن حکومتی پکپارچه اقتدارگرا در روبروی خود چرا دست به اعتراض نمی زنند و گاهی مماشات غرب با نظام اسلامی را علت پابرجایی این نظام دانسته ایم.در پایان خرداد ماه گذشته اتفاقی مهم و استثنایی در تاریخ کشورمان روی داد. برای اولین بار در تاریخ کشورما (شاید بتوان گفت در تاریخ دنیا)، مردم ایران با وجود اینکه امکان انتخاب کاندیدای بسیار بهتری از رئیس جمهور کنونی را داشتند، با تحریم انتخابات میدان را برای به قدرت رسیدن عقب مانده ترین نیروهای سیاسی ایران آزاد گذاشتند، آنهم در شرایطی که نه جامعه ایران نشانه های آمادگی برای انتخاب راه سومی از خود نشان می داد و نه نیروهای اپوزیسون دارای انسجام، وحدت نظر و ارتباط لازم با مردم برای به سرانجام رساندن چنین راهی بودند. هنگامی که اصلاح طلبان در قدرت بودند از بن بست اصلاحات و مماشات آنها با محافظه کاران سرخورده بودیم، اما امروز باید نگران عقبگردی بزرگ در مدیریت کشور باشیم. از کندی های رئیس جمهور محمد خاتمی در سیاست خارجی و دست ندادن او با رئیس جمهور وقت امریکا بیل کلینتون حرص می خوردیم در حالیکه اکنون باید با اظهارات نژادپرستانه و ماجراجویانه احمدی نژاد که در فاصله کوتاهی موفق شده است همه دنیا را علیه ایران بسیج کند، نگران حمله نظامی و یا ویرانی تاسسیات اتمی و نظامی کشور و سرکوب گسترده تر مخالفان در داخل باشیم. از وزارت ارشاد تحت سرپرستی مهاجرانی و مسجد جامعی بخاطر تضییقاتی که در راه چاپ کاملا آزاد کتاب و یا فعالیت آزاد و رسمی کانون نویسندگان ایران وجود داشت شکایت داشتیم، اکنون نه تنها باید شاهد فعال شدن سانسور، خود سانسوری مطبوعات، ممنوع شدن دوباره کتا ب های صادق هدایت و داریوش آشوری و دیگران و بستن کافی شاپ ها و کم کردن بودجه کتابخانه ها باشیم، بلکه با تلخی نظاره گر ساختمان سد سیوند و بی اعتنایی حکومت گران به دیگر آثار تاریخی و فرهنگی کشورمان باشیم. از کم کاری های محمد خاتمی و دیگر اصلاح طلبان حکومتی در دفاع از دانشجویان زندانی و دیگر زندانیان سیاسی به حق خسته و ناراحت بودیم، اما امروز باید نگران از جا کندن سنگ قبرهای گل سرخی، جزنی و دیگر مبارزان در رژیم گذشته و یا طرح ویرانی گورستان خاوران باشیم.آیا گروهها و شخصیت های سیاسی تحریم کننده و آن ده میلیون نفری که در روز انتخابات با جمع بندی های خویش یا متاثر از دعوت کنندگان به تحریم درروز 27 خرداد در خانه نشستند، در رواج خرافه و بالا گرفتن کار زیارت مردم از مسجد جمکران، از هم پاشیدگی نیمه مدیریتی که در کشور وجود داشت، سیاست خارجی تشنج آمیز و بالاخره بالا رفتن هزینه فعالیت سیاسی که سوت و کوری روز 16 آذر از نشانه های بارز آن بود، به سهم خود مسئول نیستند؟
در سالگرد اعلام بیانیه فراخوان رفراندم شش نفر از نویسندگان اولیه این فراخوان، که از پیشگامان دعوت به تحریم انتخابات ریاست جمهوری نیز بودند، با انتشار بیانیه ای ضمن بر شمردن دستاوردهای طرح رفراندم اوضاع نابسامان سیاسی کشور، پیام داده اند که "صبح نزدیک است".چگونه می شود اذعان داشت که:" اقدامات دولت فعلی که در یک انتخابات غیرمشروع زمام کشور را به دست گرفته از جهت حجم ندانم کاری و غیرکارشناسی بودن و دردسر آفرینی در تاریخ کشور ایران بی سابقه است. دخالت حکومت در زندگی خصوصی مردم شدت گرفته و عدم امنیت مردم از دست عمال حکومت افزایش پیدا کرده است. فقر و تبعیض بیداد می کند و در شرایطی که درآمد نفت بیش از سه برابر شده است و حقوق کارمندان و کارگران باید لااقل به دو برابر افزایش بیابد، دولت و مجلس به باند بازی های جدید سیاسی مشغول هستند و دست روی دست گذاشته اند." (2)از سوی دیگر در آسمان سیاسی ایران رکود جنبش دانشجویی و انفعال جامعه مدنی ایران را شاهد بود و از اینکه در شهر بیش از 10 میلیونی تهران فقط حدود 150 نفر برای حمایت از گنجی در جلو بیمارستانی که زندان و شکنجه گاه وی نیز بود، حاضر می شوند متاسف بود، اما این یادگار سیلی سرد زمستان را سرخی بعد از سحرگه پنداشت؟
زیر نویس ها:1- هویت ایرانی، "مکتوب" سایت عطالله مهاجرانی و جمیله کدیور، 22 اکتبر 20052- صبح نزدیک است، بیانیه نویسندگان اولیه طرح رفراندم، گویا نیوز، 16 دسامبر 2005
Published from gooya news {http://news.gooya.com} Copyright © 2003 news.gooya.com All rights reserved for the original source
آقای علی اکبر ولایتی و حرمت قلم

در روزنامه شرق مورخ 27 اردیبهشت 85 مقاله ای به قلم آقای ولایتی وزیر امور خارجه پیشین و مشاور کنونی رهبر جمهوری اسلامی به نام "شاهدخت یا شورش"(1) به چاپ رسیده است که در واقع جوابیه ای است به مطلبی از مسعود بهنود که سرمقاله همین روزنامه در تاریخ 18 اردیبهشت بود به نام " صدای بلبل".(2) مسعود بهنود به مناسبت روز جهانی مطبوعات در مطلب خود از تندروی های روزنامه نگارانی مانند کریم پور شیرازی، محمد مسعود، میرزاده عشقی و شهید بزرگوار قلم، میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل انتقاد کرده و اضافه کرده بود که وی روزنامه نگاران میانه رویی مانند عباس مسعودی، عمید نائینی و غلامحسین کرباسچی بنیانگذار روزنامه همشهری را بر آنان ترجیح می دهد.مسعود بهنود ضمن انتشار مقاله آقای ولایتی در سایت خود وعده داده است تا در آینده نزدیک پاسخ آن را بدهد و در این مورد روشنگری کند.این نوشته را نیز سر آن نیست که از مقاله "صدای بلبل" دفاع کند، اما مقاله فردی که سال ها در محافل قدرت جمهوری اسلامی رفت و آمد داشت است در جواب روزنامه نگاری که سانسور و زندان جمهوری اسلامی وی را مجبور به ترک کشور کرده، تامل است. وزیر خارجه پیشین در مقاله خویش ضمن انتقاد از آقای بهنود تلویحا روزنامه شرق را نیز بخاطر چاپ چنین مقالاتی نواخته است. آنچه موجب تاسف آقای ولایتی شده به زعم ایشان " توجیه ستمکاران و تطهیر آنان توسط اصحاب فکر و فرهنگ است." و اینکه چرا بعضی از روزنامه ها در "همان فضا تنفس می کنند" (یعنی فضای دوران قاجار و پهلوی). آقای ولایتی در پایان مقاله خویش روزنامه نگاران را به "ادب اسلامی"، "حیا"، "عفت کلام ایرانی"، " نیالودن مقالات و انتقادات خود به سخنان موهن، دشنام دادن، و برچسب زدن" و سرانجام رعایت " حرمت قلم" دعوت می کند.البته اینکه وزیر امور خارجه پیشین به عنوان فردی که سال ها یکی از مقام های مهم اجرائی کشور را تحت کنترل داشته است و در سمت مشاور مقام رهبری در پستوهای قدرت در جمهوری اسلامی سهمی دارد، بعد از سال ها سکوت از حرمت قلم صحبت می کند را باید به فال نیک گرفت و ورود به عرصه "دوری از فحاشی و هتاکی از سوی هر کس باشد" را به ایشان خوش آمد گفت.اما خوانندگان مقاله آقای ولایتی قبل از اینکه ایشان را به عنوان نویسنده ای دلسوز بدانند که به روزنامه نگاران درس رعایت ادب اسلامی و حرمت قلم می دهد، وی را به عنوان وزیر خارجه ای می شناسند که در دوران وزارتش دهها نفر از مخالفان نظام جمهوری اسلامی در خارج از کشور ترور شدند، میلیون ها نفر ایرانی در نتیجه شرایطی که دوستان و همفکران آقای ولایتی در کشور بوجود آوردند مجبور به فرار از کشور خود شدند، چندین هزار زندانی سیاسی درطی چند شب به جوخه های اعدام سپرده شدند، اتوبوس حامل نویسندگان کشور را می خواستند به دره بیاندازند و قلم ها را شکستند بدون اینکه ایشان در مذمت این سیاهکاری ها پاراگرافی نوشته باشد.نه اینکه آقای ولایتی، چون چنین اعمالی در زمان وزارت ایشان اتفاق افتاده اکنون حق صحبت از "حرمت قلم" ندارد. افکار و اندیشه انسان ها تغییر می کند و گذشته یک فرد را نمی توان چماقی کرد بالای سر او، اما وقتی مردم ایران دکتر علی اکبر ولایتی را به عنوان مشاور کنونی رهبر جمهوری اسلامی می شناسند که ایران را به بزرگترین زندان روزنامه نگاران تبدیل کرده است، دستور تعطیل بیش از 30 روزنامه و نشریه را یکجا صادر می کند و با حکم حکومتی خود در برابر اراده نمایندگان مردم که می خواستند با طرح اصلاح قانون مطبوعات حرمت در هم شکسته قلم را احیا کنند، می ایستد، چگونه می توانند نوشته ایشان در باب رعایت حرمت قلم را باور کنند؟چگونه می شود سال ها وزیر نظامی قلم شکن، نویسنده کش و سانسورگر بود، مشاور رهبری بود که روزنامه کیهان تحت امرش، آنهم با استفاده از بودجه عمومی، سال هاست که با زشت ترین الفاظ، موهن ترین مقالات و وقیحانه ترین پرونده سازی ها علیه روزنامه نگاران مستقل، اهل قلم، اندیشمندان کشور و سیاستمداران مخالف نظام می پردازد؟ (3) چگونه می توان از حرمت قلم گفت و همزمان دست در دست قدرتی داشت که نه تنها قلم ها را شکسته و علیرغم ادعای دفاع از مستضعفان زبان نماینده رانندگان شرکت واحد را بریده، بلکه حتی حرمت سنگ گور شاعری درگذشته را نیز نگه نمی دارد؟
تناقضی که بین گفتار آقای ولایتی و مسئولیت وی در حکومت شاهد هستیم البته فقط شامل حال ایشان نمی شود. اکثر مسئولان جمهوری اسلامی بجای اینکه به حل عملی مشکلات بسیاری که گریبانگیر مردم و کشور است بپردازند، پیامبرگونه درباره مسائل و مشکلات کشور به سخنرانی های هیجان انگیز و کلی گویی های بی نتیجه می پردازند و یا در عرصه جهانی به پند و اندرز دادن به دیگران و ارائه راه حل های ساده اندیشانه برای حل مشکلات جهان می پردازند. چندین سال پیش آقای خامنه ای گفته بود کاش ما هم در ایران چارلی چاپلین داشتیم. شاعر طنزپرداز هادی خرسندی در جواب آقای خامنه ای و با اشاره به بلاهائی که بعد از برقراری جمهوری اسلامی بر سر هنرمندان کشور آمده است در شعری زیبا تحت عنوان "کاش ما هم چارلی چاپلین داشتیم"، پاسخ می دهد که اگر چارلی چاپلین ایرانی بود، اکنون او هم در زندان شما پوسیده بود. رئیس جمهور کشور محمود احمدی نژاد با این همه گره کور مشکلات اجتماعی و اقتصادی کشور در نامه اش به جرج بوش نسخه حل مشکلات جهان را می نویسد، از گوانتانامو و ابوغریب دیگران می گوید ولی اوین خود را فراموش می کند. رئیس جمهور پیشین محمد خاتمی نیز علیرغم تفاوت های بنیادیش با محمود احمدی نژاد، در تریبون های بین المللی و در برابر دوربین های خبرنگاران داخلی و خارجی، دنیا را به کلاس درس گفتگوی تمدن ها فرا می خواند در حالیکه دانشجویان کشور را که برای دفاع از وعده های انتخاباتی وی به میدان آمده بودند از سر کلاس های درس به سلول های اوین می بردند و ایشان اغلب در این مورد ساکت بود. اکنون نیز آقای ولایتی با دیدن این همه رفتارهای غیر قانونی و غیر انسانی با روزنامه نگاران مستقل و دگراندیشان کشور، مقاله یکی از قربانیان آزادی قلم و بیان را بهانه قرار داده است تا به قلم زنان درس رعایت حرمت قلم را بدهد. به آقای ولایتی باید خاطرنشان ساخت که کارنامه سیاسی ایشان در جمهوری اسلامی متاسفانه کار وی را قدری مشکل می کند. برای کسب اعتماد در میان افکار عمومی و اینکه واقعا مردم و روزنامه نگاران توصیه های ایشان را نه تظاهر، بلکه باور واقعی و التزام وی به رعایت حرمت قلم بدانند، باید به عنوان نمونه "کیهانیان" را نیز به حرمت قلم فراخوانند، برای آنها کلاس های تقویتی "ادب اسلامی" و عفت کلام" برگزار کنند و سرانجام به آنها بیاموزند " فحاشی و هتاکی از سوی هر کس که باشد مذموم است".
زیر نویس ها:1. " شاهدخت یا شورش"، علی اکبر ولایتی، روزنامه شرق، 27 اریبهشت 852. "صدای بلبل"، مسعود بهنود، روزنامه شرق، 18 اردیبهشت 853. آخرین مطلب کیهان به قلم حسین شریعتمداری تحت عنوان "آقای کروبی! باور کنیم؟"کیهان 30 اریبهشت 85
Published from gooya news {http://news.gooya.com} Copyright © 2003 news.gooya.com All rights reserved for the original source
گفتگوي وريا محمدي با حميد فرخنده
Friday، January 18، 2008


نظر به اهميت موضوع كردستان در تحولات سال هاي اخير در عرصه سياسي، بي مناسبت نيست اگر نقش جنبش كردستان، تاثيرات آن بر جنبش انقلابي، اشتباهات سياسي اين جنبش، فعل و انفعالات دروني و بيروني به علاوه مسئله ستم ملي و همزمان با آن نقش نيروهاي سياسي كرد در ايران آينده مورد بحث و گفتگو قرار داده شود. در اين باره سلسله مصاحبه هاي به انجام خواهد رسيد كه بيشتر مسئله را باز كرده و بدون سانسور و با حفظ حرمت سياسي ديگران، ابعاد متفاوت مسئله به بحث گذارده شود. متن مصاحبه ها نه نظر پرسشگر، بلكه ديدگاه پاسخ دهندگان را نمايندگي ميكند و خود مسئول محتواي بحث ها خواهند بود
گفتگوي وريا محمدي با حميد فرخنده
دور اول – مصاحبه ششم
همه ایرانیان چه فارس چه کرد، چه بلوچ و غیره باید دست بدست هم دهند و پیشرفت پروژه دمکراسی در ایران کمک کنند
حميد عزيز با سلام فراوان و ممنون از اينكه دعوت ما را براي اين گفتگو قبول كرديدلطفاً براي خوانندگان سايت و نشريه ما بيشتر خود را معرفي كنيد
من در دوران انقلاب از هواداران فدائیان خلق بودم. رشته تحصیلی ام داروسازی است اما همواره از دوران نوجوانی به مسائل سیاسی و اجتماعی علاقه داشتم. اکنون به دمکراسی برخاسته از میان همه اقشار و طبقات مختلف مردم که در آن نه آزادی فدای عدالت شود و نه عدالت بدست فراموشی سپرده شود، معتقدم.
در مقطع انقلاب بهمن و در حالي كه ايران يكپارچه عليه رژيم شاهنشاهي به پا خواسته بود ،به طور مشخص نقش جنبش كردستان را چگونه ديديد؟در مقطع انقلاب تا آنجا که من شاهد بودم جنبش کردستان نقش فعالی در مبارزات علیه رژیم پیشین نداشت. این بعد از انقلاب بود که مسئله کردستان، بخاطر درگیری هایی که از تابستان 58 شروع شد، بطور گسترده در ایران مطرح گردید.در حالي كه در همان مقطع فوق ايران دچار تحولي بنيادين در ساختار سياسي شد، نقش جنبش كردستان را در ايستادگي مقابل رژيم بعد از استقرار چگونه ارزيابي ميكنيد؟با وجود اینکه کردها مانند سایر اقلیت های قومی ایران تحت ستم مضاعف بوده اند و نظام برخاسته از انقلاب باید برای رفع این تبعض ها می کوشید، اما قاطعانه مخالف مبارزه مسلحانه و کلا مبارزات خشونت آمیز از سوی از سوی احزاب و سازمان های اپوزیسیون هستم. من به مبارزه سیاسی بدور از خشونت معتقدم. من فکر می کنم متاسفانه شروع مبارزه مسلحانه کردها با حکومت هم باعث افزایش جو سرکوب و خشونت در کردستان شد، هم بطور کلی افزایش جو سرکوب و ارعاب در سرتاسر کشور را در پی داشت.
شما به عنوان يك فعال سياسي ايراني و به مثابه يك ناظر ، احزاب موجود در کردستان ایران را چگونه می بینید و آیا اثر گذاری آنها بر مبارزات سیاسی در سه دهه اخیر را مثبت ارزیابی می کنید؟من اطلاع کافی برای ارزیابی فعالیت احزاب کردستان در شرایط کنونی ندارم. اما ارزیابی من از فعالیت این احزاب در دورانی که فعال بودند و با حکومت مبارزه مسلحانه می کردند همانطور که از پاسخ قبلی من برمی آید، منفی استاز آنجا كه كردستان در كنار ديگر مناطق ايران مورد سركوب رژيم قرار داشته ، اما همواره نوعي از اجحاف بر مردم كرد روا داشته شده كه بارها از سوي احزاب سياسي كرد مورد اشاره بوده است.(تداوم اعدام هاي سياسي و ...) دليل اعمال چنين فشارهاي مضاعفي را در چه ميبينيد؟دلیل آن عدم توجه به خواست های مردم کرد یا دیگر قومیت ها از سوی نظام اسلامی است. یکی از دلایل شدیتر بودن سرکوب شاید این باشد که از یکسو حکومت به خواست های قومی کردها از جمله برای جبران عقب ماندگی های منطقه کردستان پاسخی نمی دهد و از سوی دیگر از رشد گرو ههای تجزیه طلب کرد نیز در هراس است.یکی از نگرانی های در پیش رو موضوع برخورد های احتمالی میان کُرد و آذری در ایران آینده است. شما به عنوان یکی از فعالان سياسي در این مورد چه دیدگاهی دارید و آینده را چگونه می بینید؟به اعتقاد شما براي ممانعت از بروز چنين احتمالي راهكار صحيح از نظر شما چيست؟من نمی دانم منشا این نگرانی از کجاست و شما بر پایه چه واقعیت هایی چنین نظری دارید. چنین فضایی در ایران بین کردها و آذری ها وجود ندارد. در حال قبل از هر کس وظیفه روشنفکران کرد یا آذری و احزاب سیاسی، همچنانکه وظیفه دیگر روشنفکران و شخصیت های سیاسی کرد و آذری است که همه اقوام مختلف را به آرامش و صلح و دوستی دعوت کنند. البته مسولان دولتی نیز وظیفه دارند با اتخاذ سیاست های درست در منطقه به افزایش حس دوستی، همیاری و اتحاد اقوام مختلف کمک کنند.روابط اپوزیسیون کُرد با دیگر نهادهای اپوزیسیون را چگونه دسته بندی می کنید و لطفاً با ارائه تصوير خود از اين قضيه، بفرماييد براي توسعه چنين ارتباطاتي چه بايد كرد؟من گذشته از اصلاعیه هایی که با امضای برخی سازمان های سیاسی اپوزیسیون با احزاب کرد در اینترنت منتشر می شود، از دیگر فعالیت ها و روابط آنها بی اطلاعم.همانگونه كه هويداست يكي از مهمترين چالش هاي اپوزيسيون ايراني تشتت و عدم همبستگي ميان اين نيروهاست. از ديد شما سیاست درست جنبش کردستان برای عبور از بحران و دست یافتن به اتحادی فراگیر میان اپوزیسیون ایرانی به منظور استقرار دمکراسی در ایران در چه می تواند باشد؟من فکر نمی کنم سازمان های سیاسی کرد نقش مهمی در فائق آمدن بر تشتت اپوزیسیون ایران داشته باشند. همچنین معتقد نیستم که راه حل اتحاد اپوزیسیون ایران، اتخاذ سیاست درست از سوی آنها در مورد مسئله کردستان است. بسیاری از این نیروها در مورد راه حل مسائل قومی هم نظرند اما این باعث اتحاد آنها نشده است.
صحبت از ستم ملي در كردستان و نقاطي چون آذربايجان، سيستان و بلوچستان، تركمن صحرا ، خوزستان و ديگر مناطق مليت هاي تحت ستم ، موضوعي است كه مناقشه و جدل هاي سياسي بسياري را خصوصاً در سال هاي اخير دامن زده است. براي رفع اين مسئله به شيوه مناسب، چه راهبردي را پيشنهاد ميكنيد؟رفع ستم قومی در میان اقلیت ها جدا از پیشرفت روند دمکراسی در ایران نیست. همه ایرانیان چه فارس چه کرد، چه بلوچ و غیره باید دست بدست هم دهند و پیشرفت پروژه دمکراسی در ایران کمک کنند. طبیعتا هرچه دمکراسی در کل ایران نهادینه تر شود در میان اقلیت ها نیز ثمره آن بیشتر دیده خواهد شد.ساختارهاي گوناگوني براي سيستم سياسي آينده ايران، پس از جمهوري اسلامي پيشنهاد شده است. از ديد شما كدامين سبك و روش اداره سياسي جامعه خواهد توانست به همبستگي بيشتر ايرانيان كمك كند؟ در اين ميان چه نقشي براي نيروهاي سياسي كرد قائليد؟با حفظ تمامیت ارضی ایران، کردها طبیعتا باید در اداره امور محلی خود، رشد فرهنگ و زبان خود اختیارات لازم را داشته باشند. اینکه چه نوع مشخصی از خودگردانی مناسب است را باید بعد از بحث های کارشناسانه در این امور، به آرای مردم بعد از برقراری دمکراسی در کشور واگذاشت.با تشکر،حمید فرخنده
با تشكر از شما براي شركت در اين گفتگو
ارسال شده توسط تفسيرها ويادداشت هاي سياسي در 12:16 PM

0 نظرات:
ارسال يک نظر
پیام جدیدتر پیام قدیمی تر صفحه اصلی
اشتراک در: نظرات پيام (Atom)
درباره من
تفسيرها ويادداشت هاي سياسي مشاهده نمايه کامل من

بايگانی وبلاگ
2008 (40)
June (3)
در گرامیداشت بیست و هفتمین سالروز جانباختن سعید سل...
گزارشگران: گفتگو با وريا محمدي درباره كنگره آتي كو...
www.werya80.blogspot.com
May (1)
حمله به ایران
March (1)
كردستان و انتخابت هشتمين مجلس اسلامي
February (6)
گفتگوي وريا محمدي با دكتر شهلا عبقري
گفتگوي وريا محمدي با "ا.ز.ل"
گفتگوي وريا محمدي با دكتر گلمراد مرادي
مجلس
گفتگوي وريا محمدي با ارسلان عزيزي
گفتگوي وريا محمدي با مسعود مجيري
January (29)
گفتگوي وريا محمدي با ناصر اكرمي
گفتگوي وريا محمدي با جواد قاسم آبادي
گفتگو با حبيب تبريزيان
گفتگو با علي صمد
كردستان - سه
كردستان - سه
گفتگوي وريا محمدي با رضا فاني يزدي
گفتگوي وريا محمدي با زهره شيشه
گفتگوي وريا محمدي با كورش طاهري(بخش اول)
گفتگوي وريا محمدي با حسين اخوان توحيدي
برخي از نوشته هاي قبلي
برخي از نوشته هاي قبلي
برخي از نوشته هاي قبلي
برخي از نوشته هاي قبلي
گفتگوی وریا محمدی با منوچهر صالحی
گفتگوي وريا محمدي با جعفر پويه
گفتگوی وریا محمدی با رضا اکرمی
گفتگوی وریا محمدی با سیامند
گفتگوی وریا محمدی با آزاده سپهری
گفتگوی وریا محمدی با بیژن نیابتی
گفتگوي وريا محمدي با حميد فرخنده
گفتگوی وریا محمدی با ایرج مصداقی
گفتگوی وریا محمدی با مزدک بامدادان- در ایران
گفتگوي وريا محمدي با دكتر احمد پناهنده
گفتگوي وريا محمدي با بهمن آرام
گفتگوي وريا محمدي با هادي صوفي زاده
كردستان - دو
کردستان عبور از بحران های پی در پی-1
بازداشت فرهادی، موقعیت کردستان عراق و سیاست­های دو...
2007 (1)
September (1)
آغازي مجدد
ناصر زرافشان را در "ماراتن زندگی" می خواهیم

دوشنبه 30 خرداد 1384
hamid_farkhondeh@hotmail.com

بر اساس اخباری که از ایران می رسد حال ناصر زرافشان رو به وخامت گذاشته است. ناصر زرافشان بر آن است که آنچنان که خود اعلام کرده است در صورت عدم رسیدگی به درخواست هایش از سوی مسئولان، "مارتن مرگ" را تا پایان ادامه دهد. در بیانه شماره 7 کمیته پیگیری آزادی ناصر زرافشان، آمده است که وی از وصل سرم در بهداری زندان اوین خودداری کرده است. گوش مسئولان نیز که ظاهرا تاکنون شنوا نیست. همزمان با تحصن در برابر زندان اوین، در خارج از کشور نیز گروههایی به نشانه همبستگی با ناصر زرافشان و برای آزادی همه زندانیان سیاسی در کشورهای مختلف اروپایی در کشورهای مختلف اروپایی امریکا و کانادا دست به تحصن و اعتصاب غذا زده اند. علی اشرف درویشان از سوی کمیته پیگیری آزادی ناصر زرافشان صبح روز شنبه 28 خرداد اعلام می کند که زرافشان در گفتگویی تلفنی با صدایی که از شدت ضعف می لرزیده است، به وی گفته که "مرا مرده بپندارید". همه این خبرها نگران کننده است. مردم ایران در راه پر سنگلاخ رسیدن به دمکراسی آقای زرافشان و گنجی و دیگر زندانیان سیاسی را زنده در کنار خود لازم دارند. مردم ایران به"بابی ساندز" خود احتیاج ندارند. هیچ ملتی در خاورمیانه به اندازه مردم ایران در طول تاریخ خویش در راه آزادی و دمکراسی کشته و "شهید" نداده است.
تبليغات خبرنامه گويا
advertisement@gooya.com

MeetIranianSinglesIranianSingles" hspace=0 src="http://iranianpersonals.com/images/smLogos/smaller/39.gif" border=0>
I want to find the real man who’d be able to understand such a romantic and pretty girl like me. I d... ... More >>
I am a
FemaleMale
looking for a
MaleFemale
between the ages of 18192021222324252627282930313233343536373839404142434445464748495051525354555657585960616263646566676869 and 18192021222324252627282930313233343536373839404142434445464748495051525354555657585960616263646566676869
IranianSingles" hspace=0 src="http://photos.worldsingles.com/user_pics/Ir/203284.jpg" width=120 border=0>
armita20
ما به نعش های عزیزانی دیگر بر روی دستان خویش احتیاج نداریم. ما زندانیان سیاسی مان را در مارتن زندگی در کنار خود می خواهیم. شاید زمان آن فرا رسیده باشد تا کمیته پیگیری آزادی زرافشان، سازمان های مدافع حقوق بشر و دیگر نیروهای آزادیخواه از آقای زرافشان و دیگر زندانیان اعتصابی درخواست کنند تا به اعتصاب غذای خود پایان دهند.
مقالات دنبالک 0 نسخه قابل چاپ بازگشت به بالاي صفحه
در همين زمينه:30 خرداد » 3 مادر زندانيان اعدام شده دهه 60 خواستار خاتمه اعتصاب غذاي زرافشان و گنجي شدند30 خرداد » رييس كانون وكلا درباره‌ي آزادي ناصر زرافشان با رييس قوه‌ي قضاييه ملاقات كرد، ايسنا30 خرداد » معاون امور زندان‌‏هاي دادستان تهران: گنجي متنبه نشده تا به بند عمومي منتقل شود، ايلنا29 خرداد » درخواست جامعه‌ي مستقل وكلاي دادگستري از رييس قوه‌ي قضاييه براي آزادي زرافشان، ايسنا28 خرداد » شوراي انضباطي زندان براي گنجي انتقال به سوئيت ومنع ملاقات وبراي زرافشان منع ملاقات درنظر گرفته است، ايسنا
دنبالک: http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/24904 فهرست زير سايت هايي هستند که به 'ناصر زرافشان را در "ماراتن زندگی" می خواهیم، حميد فرخنده' لينک داده اند.
:: صفحه اول
:: بی بی سی فارسی
:: سياست
:: جامعه
:: فرهنگ و هنر
:: ديدنيها
:: پيام آشنا
:: تکنولوژی
:: ورزش
:: اقتصاد
:: جهان
:: مجموعه مطالب
» گويا
» درباره ما

Copyright: gooya.com 2008
_uacct = "UA-1152390-7";
urchinTracker();
بشقاب پرنده ها در آسمان ايران چه مى خواهند؟

پنجشنبه 10 ارديبهشت 1383
hamid_farkhondeh@hotmail.com

مقام رهبرى: دشمن در حال نفوذ است. هروقت دوتا از اين بشقاب پرنده ها به هم خوردند، مانند ماجراى طبس، ثابت مى شود كه كه هشدارهاى ما بجا بوده است.
رئيس جمهور: براى گفتگوى تمدن ها آمده اند.
نمايندگان اصلاح طلب مجلس ششم: براى حمايت از تحصن ما آمده اند، راهشان دور بوده به موقع نرسيدند.
هاشمى رفسنجانى: نداى آمادگى ما براى مذاكرات مخفى به گوش دنيا رسيده است.
مهدى كروبى: اگر واقعا وجود دارند، احمد جنتى را با خود به آسمان ببرند.
تبليغات خبرنامه گويا
advertisement@gooya.com

فمنيست هاى راديكال: نگاه مردانه به پديده بشقاب پرنده هرگز اجازه نداده است نظرات زنان در اين زمينه مطرح شود.
ابطحى معاون پارلمانى رئيس جمهور: وزير ارتباطات ترتيبى خواهد داد كه يكى از آنها در كاخ سعدآباد فرود آيد، پس از باز شدن سر بشقاب پرنده آقاى خاتمى سر خود را در آن فروخواهد برد و درد دل هاى خود را درميان خواهد گذاشت. قول مى دهم از اين صحنه عكسى گرفته و در وبلاگم بگذارم.
طنز سياسي و کاريکاتور بازديد 2484 دنبالک 0 نسخه قابل چاپ بازگشت به بالاي صفحه
در همين زمينه:26 خرداد » طنزنامه معادلات جمهوري اسلامي، محمدرضا نسب عبداللهي12 خرداد » ولترهاي وطني، سيد ابراهيم نبوي11 ارديبهشت » «گل‌آقا» درگذشت، ايسنا26 فروردين » پيشنهاد اهداى جايزه طلا به ديگر مديران نمونه جمهورى اسلامى، حميد فرخنده13 فروردين » زندگى استالين بدون سانسور، (يادداشتى بر زندگينامه استالين نوشته ادوارد راژينسكى)، حميد فرخنده
دنبالک:http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/7022 فهرست زير سايت هايي هستند که به 'بشقاب پرنده ها در آسمان ايران چه مى خواهند؟ حميد فرخنده' لينک داده اند.
:: صفحه اول
:: بی بی سی فارسی
:: سياست
:: جامعه
:: فرهنگ و هنر
:: ديدنيها
:: پيام آشنا
:: تکنولوژی
:: ورزش
:: اقتصاد
:: جهان
:: مجموعه مطالب
» گويا
» درباره ما

Copyright: gooya.com 2008
_uacct = "UA-1152390-7";
urchinTracker();
اشكال مختلف گروگانگيرى


جمعه 20 شهريور 1383
امريكا: نوجوانى كه با خانواده و دوستانش مشكل دارد تحت تاثير خشونت در فيلم هاى هاليودى اول سعى مى كند تفنگ پدرش را كش برود، اگر نتوانست از اسلحه فروشى محله شان تفنگ اتوماتيك و مقدار زيادى فشنگ مىخرد. بعد وارد مدرسه اش مى شود و در كلاس را باز مى كند، به محض اينكه معلم مى خواهد علت دير آمدنش را بپرسد اسلحه اش را به طرف او مى گيرد، اول معلمش را مى كشد بعد همكلاسى هايش را به رگبار مى بندد، بخصوص شاگرد زرنگهاى كلاس و دخترهايى كه تحويلش نمى گرفتند را نشانه مى رود. سروصداى تيراندازى و جيغ و فرياد دانش آموزان باعث فرار ديگر دانش آموزان از كلاس هايشان مى شود، آنها با موبيل هاى خود پليس و خانواده هاى خود را از ماجرا با خبر مى كنند. قبل از اينكه پليس مدرسه را محاصره كند سى.ان.ان دوربين خودرا در برابر در وردى مدرسه بكار مى اندازد و حادثه بطور زنده براى همه دنيا پخش مى شود. پليس خيابانهاى اطراف را مى بندد. تك تير اندازان در حاليكه عينك به چشم دارند و آدامس مى جوند در اطراف مدرسه و روى ساختمان هاى مشرف به آن موضع مى گيرند. در اين ميان نوجوان تفنگ بدست در كريدور مدرسه تعداد ديگرى از دانش آموزان در حال فرار را به رگبار مى بندد و عده اى كشته و زخمى مى شوند. يك مامور پليس بلندگو بدست از نوجوان مى خواهد كه خود را تسليم كند. بعد از لحظه اى سكوت صداى تيرى بلند مى شود، نوجوان اسلحه بدست با شليك تيرى در مغز خود به زندگى خود پايان مى دهد.دانش آموزان وحشت زده به بيرون از مدرسه به سوى پدر و مادرهاى مضطرب خود هجوم مى آورند، اشك مى ريزند و آنها را در بغل مى گيرند. دخترها ى نوجوان اشك ريزان در برابر دوربين هاى تلويزيون همديگر را در آغوش مى گيرند. نيم ساعت بعد از پايان ماجرا، طرح ساختن فيلمى بر اساس اين ماجرا در هاليود ريخته مى شود.فرانسه: ديوانه اى وارد يك بانك مى شود و كارمندان بانك را به گروگان مى گيرد. پليس روانشناسى را براى صحبت با گروگانگير به در بانك مى فرستد. در همين حال كه روانشناس سر گروگانگير را گرم مى كند و قول عدم دستگيرى وى و معالجه اش را مى دهد، تك تيراندازان در ساختمان هاى اطراف موضع گرفته و منتظر فرصت مى شوند. روانشناس با آناليزهاى خود گروگانگير را خسته مى كند بطورى كه وى قدمى به طرف در ورودى برمى دارد تا از روانشناس بخواهد خفه شود. همين يك قدم نصف سر او را از لاى دريچه بانك در تير رس يكى از تك تير اندازان قرار مى دهد كه بلافاصله شليك مى كند. گروگانگير از پا در مى آيد، كارمندان زن جيغ مى كشند، مردان نفس راحتى مى كشند.رواندا: بچه اى از قبيله " هوتو " هنگام بازى پسرك همبازى خود از قبيله "توتزى" را هل مى دهد، او به زمين مىافتد و سرش مى شكند. بزرگان قبيله" توتزى" براى دفاع از شرافت قبيله اى خود شبانه جلسه اى تشكيل مى دهند و تصميم مى گيرند براى انتقام گيرى تعدادى از زنان قبيله" هوتو" را به گروگان بگيرند. خبر به قبيله "هوتو" مى رسد و آنها با بيل، كلنگ، تبر و كاردهاى درازشان به همسايگانشان از قبيله" توتزى" حمله مى كنند و هركس دم دست شان مى آيد را دم تيغ مى گذرانند. ظرف مدت چند روز دهها هزار نفر قتل عام مى شوند.
ايران: سازمان اطلاعات موازى خبر از دستگيرى گروهى كه قصد گروگانگيرى توريست هاى خارجى را داشتند،مى دهد. وزير اطلاعات اعلام مى دارد كه از ماجرا بى خبر است. چند روز بعد دستگيرشدگان ضمن اقرار به اتهامات وارده، اعتراف مى كنند كه با سيامك پورزند و ضد انقلاب خارج از كشور در ارتباط بوده و براى اسرائيل نيز جاسوسى مى كرده اند.روسيه:الف: چند زن ومرد چچن آماده عمليات انتحارى وارد تئاتر بالشوى در مسكو مى شوند و صدها تماشاچى را به گروگان مى گيرند. پوتين بعد از اينكه در برابر خبرنگاران اعلام مى كند كه براى نجات جان گروگان همه تلاش هايش را خواهد كرد دستور حمله را به نيروهاى ويژه پليس صادر مى كند. مردم نگرانند. 24 ساعت بعد، شبانه نيروهاى ويژه به تئاتر حمله مى كنند و در عملياتى كه موفقيت آميز خوانده مى شود با استفاده از گاز همه تروريست ها و نصف بيشتر گروگان ها را به قتل مى رسانند.ب: چند ترويست مسلمان چچن وارد مدرسه اى شده و شاگردان و معلمان را به گروگان مى گيرند. ساعت 11 صبح دولت اعلام مى كند كه تعداد گروگان ها 250 نفر است. ساعت 2 بعد ازظهر اعلام مى شود كه تعداد آنها 400 نفر است. شب اين رقم به 850 نفرمى رسد. فرداى آن روز تعدادى از گروگان ها تصميم مى گيرند قبل از اينكه در حمله نيروهاى ويژه ضد تروريستى به مدرسه كشته شوند، فرار كنند. در حين فرار اين عده، در اثر تيراندازى بين ماموران و تروريست ها تعدادى كشته مى شوند، درگيرى بين طرفين ساعت ها ادامه مى يابد. در پايان شب اعلام مى شود كه همه تروريست ها و پنج نفر از شاگردان كشته شده اند، صبح روز بعد تعداد كشته ها 153 نفر و بعد از ظهر 270 نفر اعلام مى شود. دو روز بعد به اطلاع عموم مى رسد كه تعداد گروگان ها 1232 نفر بوده كه از اين تعداد 479 نفر كشته شده اند و 508 نفر زخمى شده اند كه حال 121 نفر از آنان وخيم است.
تبليغات خبرنامه گويا
advertisement@gooya.com

سوئد: يك سارق مسلح داخل بانكى مى شود، با تهديد كارمندان موجودى بانك را در كيسه اى ريخته از بانك خارجمى شود. هنگام خروج متوجه مى شود كه بانك در محاصره پليس است. به داخل بانك برمى گردد و كارمندان را به گروگان مى گيرد. بعد از دو ساعت خسته مى شود و ضمن شرح بدبختى هاى زندگى خود براى كارمندان، از كرده خود ابراز پشيمانى مى كند و مى خواهد خود را تسليم كند. كارمندان دلشان به حال او مى سوزد و او را تشويق مى كنند كه به گروگانگيرى خود ادامه دهد. سرانجام پليس بعد از پرتاب گاز اشك آور به داخل بانك هجوم برده و گروگانگير را دستگير مى كند. چند ماه بعد دادگاه اعلام مى دارد كه گروگانگير داراى اختلال روانى است و او را به پنج سال زندان در مركز مراقبت روانى محكوم مى كند. وى بعد از يكسال آزاد مى شود.
طنز سياسي و کاريکاتور بازديد 205 دنبالک 0 نسخه قابل چاپ بازگشت به بالاي صفحه
در همين زمينه:10 ارديبهشت » بشقاب پرنده ها در آسمان ايران چه مى خواهند؟ حميد فرخنده26 فروردين » پيشنهاد اهداى جايزه طلا به ديگر مديران نمونه جمهورى اسلامى، حميد فرخنده13 فروردين » زندگى استالين بدون سانسور، (يادداشتى بر زندگينامه استالين نوشته ادوارد راژينسكى)، حميد فرخنده18 آبان » چشم انداز 20 ساله نظام، حميد فرخنده
دنبالک:http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/11812 فهرست زير سايت هايي هستند که به 'اشكال مختلف گروگانگيرى، حميد فرخنده' لينک داده اند.
:: صفحه اول
:: بی بی سی فارسی
:: سياست
:: جامعه
:: فرهنگ و هنر
:: ديدنيها
:: پيام آشنا
:: تکنولوژی
:: ورزش
:: اقتصاد
:: جهان
:: مجموعه مطالب
» گويا
» درباره ما

Copyright: gooya.com 2008
_uacct = "UA-1152390-7";
urchinTracker();
پيشنهاد اهداى جايزه طلا به ديگر مديران نمونه جمهورى اسلامى
چهارشنبه 26 فروردين 1383
hamid_farkhondeh@hotmail.com

در راستاى انتخاب قاضى مرتضوى به عنوان مدير نمونه جمهورى اسلامى واهداى لوح تقدير و سكه بهار آزادى به او درپى قلع و قمع مطبوعات و بازداشت روزنامه نگاران، پيشنهاد مى شود همانطور كه شايسته نظام عدل و دور از تبعيض اسلامى است از ديگر مديران برجسته نظام در سال گذشته با اهداى جوايز زير قدردانى شود:

1. جايزه مشت طلايى به مقام رهبرى بخاطر ذكاوت ويژه در تشخيص دشمن در همه جا و مبارزه مداوم با آن 2. جايزه فيلم طلايى به على لاريجانى بخاطر نقش ويژه صدا و سيما در دفاع از برادر صدام حسين مبارز( صدام يزيد كافر سابق) در آستانه حمله امريكا به عراق 3. جايزه بوقلمون طلايى به مهدى كروبى بخاطر اجراى نقش شريك دزد و رفيق قافله در انتخابات مجلس هفتم 4. جايزه صندوق طلايى به محمد خاتمى بخاطر استعداد ويژه در متنفر كردن مردم از صندوق راى 5. جايزه تمساح طلايى به مصباح يزدى بخاطرنقش موفق او درتلفيق تحريك به قتل ديگران و مظلوم نمايى 6. جايزه پسته طلايى به هاشمى رفسنجانى بخاطر بازى همزمان در نقش مدافع مصلحت خود و مصلحت نظام7. جايزه فوتبال طلايى به محمد مايلى كهن بخاطر استعداد ويژه در رشته مربيگرى مكتبى
طنز سياسي و کاريکاتور بازديد 734 دنبالک 0 نسخه قابل چاپ بازگشت به بالاي صفحه
در همين زمينه:10 ارديبهشت » بشقاب پرنده ها در آسمان ايران چه مى خواهند؟ حميد فرخنده13 فروردين » زندگى استالين بدون سانسور، (يادداشتى بر زندگينامه استالين نوشته ادوارد راژينسكى)، حميد فرخنده18 آبان » چشم انداز 20 ساله نظام، حميد فرخنده
دنبالک:http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/6443 فهرست زير سايت هايي هستند که به 'پيشنهاد اهداى جايزه طلا به ديگر مديران نمونه جمهورى اسلامى، حميد فرخنده' لينک داده اند.
:: صفحه اول
:: بی بی سی فارسی
:: سياست
:: جامعه
:: فرهنگ و هنر
:: ديدنيها
:: پيام آشنا
:: تکنولوژی
:: ورزش
:: اقتصاد
:: جهان
:: مجموعه مطالب
» گويا
» درباره ما

Copyright: gooya.com 2008
_uacct = "UA-1152390-7";
urchinTracker();
روزی که دنیا لرزید

يكشنبه 20 شهريور 1384
در چهارمین سالگرد 11 سپتامبر حل کامل و عادلانه مسئله فلسطین بعنوان گره کلیدی تروریسم اسلامی، کمک به ساختن دنیایی عادلانه تر در کشورهای اسلامی و تلاش برای جذب شدن جوانان مسلمان ساکن در کشورهای غربی در این جوامع، اهمیت خود را بیش از پیش در مبارزه با تروریسم نشان می دهد
hamid_farkhondeh@hotmail.com

قبل از شروع عملیات تروریستی سازمان القاعده در سال های آخر دهه 90، اقدامات یک سازمان تروریستی عمدتا محدود به کشور خاصی بود و ظاهرا برای حل معضلی مشخص یا دست یابی به خواست هایی معین صورت می گرفت. در تلاش برای آزادی رفقای زندانی خود گروه بادرماینهف در آلمان "هانس مارتین شلایر" یکی از صاحبان صنایع آلمان را ربودند و چون به خواست خود نرسیدند وی را کشتند، بریگادهای سرخ ایتالیا " آلدومورو" نخست وزیر سابق ایتالیا را به قتل رساندند، ارتش جمهوری خواه ایرلند یا جدایی طلبان باسک "او. ت. آ" به بمب گذاری در شهرهای لندن، مادرید و یا دیگر شهرهای انگلیس و اسپانیا اقدام می کردند و همه سعی شان می کردند تا غیر نظامیان صدمه نبینند یا کمتر صدمه ببینند. از همین رو بود که قبل از انفجار بمبب های کار گذاشته شده پلیس را با خبر می کردند. کارلوس که می خواست در دهه 70 نقش رابین هود تروریست ها را بازی کند در پی کشتار مردم بیگناه نبود، بلکه اگر وزرای نفت کشورهای عضو اوپک را در ژنو به گروگان می گرفت برای آزادی آنها مبلغ زیادی دلار طلب می کرد تا به دیگر گروه های تروریستی- انقلابی کمک کند. در این دوران آنچه که بعنوان تروریسم بین المللی از سوی کشورهای غربی معرفی و محکوم می شد، گذشته ازنکوهش تروریسم به خودی خود، همکاری ها و همبستگی های سازمان ها تروریستی با یکدیگر بود. حتی گروههای تروریستی فلسطینی که در سال های اخیر و با اوج گیری انتفاضه فلسطین در عملیات انتحاری خود به کشتار شهروندان بیگناه اسرائیلی دست می زنند نیز عملیات خود را به خاک اسرائیل محدود می کنند و اشغال کشورشان را توجیه گر اعمال تروریستی خود اعلام کرده و می کنند.
اما در آن روز آفتابی 11 سپتامبر 2001 در ساعات اولیه صبح با برخورد هواپیما ها به مرکز تجارت جهانی نیویورک، جهان لرزید. چراکه رکورد جدیدی در عرصه بی ارزش شماری جان انسان و تنفر در نوردیده شده بود. هدف کشتار هر چه بیشتر بود. تا قبل از آن انسان ها از هر نژاد و مذهب و رنگ و ملیت به این فکر نمی کردند که ممکن است هواپیمایی که با آن مسافرت می کنند می تواند موشکی شود که به ساختمان هایی که هزاران انسان بیگناه دیگر در آن سرگرم کارند برخورد کند و چندین هزار نفر را به کام مرگ برد. به خاطر عمق جنایت 11 سپتامبر، برای اولین بار بعد از جنگ جهانی دوم علیرغم کارنامه سیاه امریکا در جنگ ویتنام و دخالت های این کشور در امور داخلی برخی از کشور های جهان و حمایت از دیکتاتورها، مردم دنیا تقریبا بطور دسته جمعی با امریکا احساس همدردی کردند. همه کشورهای دنیا تروریسم را محکوم کردند و آمادگی خود را برای مبارزه با تروریسم اعلام داشتند. هنگامی که دولت بوش خود را برای حمله نظامی به افغانستان آماده می کرد هشدارها چه در داخل امریکا و چه در اقصا نقاط جهان از سوی صاحب نظران به بوش و اطرافیانش داده شد که تاکید عمده به راه حل نظامی در مبارزه با تروریسم یعنی قربانیان بسیار و این همان چیزی است که بن لادن و همفکرانش خواهان آن هستند، در حالیکه می بایست با اقدامات سیاسی سنجیده حربه تروریست ها را از دست آنان گرفت. اما آنگاه که جرج بوش اعلام داشت که در جنگ علیه تروریسم هرکس با ما نیست علیه ماست، یکجانبه نگری های امریکا که صدای متحدان اروپایی اش را نیز درآورد و تاکید این کشور به راه حل نظامی بدون توجه به از بین بردن زمینه های سیاسی و اجتماعی تروریسم و سرانجام به آن شکلی که حمله به افغانستان تدارک دیده و اجرا شد- بدون در نظر گرفتن موج عظیم پناهندگان افغانی که به مرزهای این کشور بخصوص مرز پاکستان هجوم آوردند و مشکلات آنها- همدردی و همبستگی جهانی با امریکا در فاصله کوتاهی جای خود را به انتقاد از سیاست ها و اقدامات این کشور در جنگ علیه تروریسم داد.
اما سازمان القاعده در طی این سال ها علیرغم ضرباتی که در افغانستان خورد و دستگیری های برخی از اعضایش در بعضی از کشورها نه تنها به موجودیت خود ادامه داده بلکه دامنه فعالیت های خویش را گسترش نیز داده است. این سازمان توانسته است عملیات خود را با تقویم سیاسی کشورهای اروپایی هماهنگ کند. انفجار یک بانک انگلیسی در استانبول همزمان با سفر بوش به انگلیس، انفجارهای مادرید در آستانه انتخابات اسپانیا که در برکناری دولت دست راستی "خوزه ماریا ازنر" بی تاثیر نبود و انفجارهای تابستان امسال در لندن همزمان با برگزاری اجلاس سران کشورهای صنعتی در اسکاتلند همه حکایت از این هماهنگی دارد. قربانیان این سازمان نیز بیش از پیش "بی مرزند". در انفجارهای مادرید و لندن کشته شدگان از بیش از 10 ملیت مختلف بودند. برای القاعده تعداد زیاد کشته ها مهم است. قربانیان می توانند جوانانی باشند که از تظاهرات علیه دخالت امریکا در عراق برمی گردند، شهروندانی عادی باشند، مومنین مسلمانی باشند که برای ادای فریضه نماز به مسجد می روند، آن کارگر مهاجری باشد که به امید کاری بهتر و فرستادن پول برای خانواده خود کشور خویش را ترک کرده است و یا کودکانی باشند که بی خبر از زشتی های دنیا در راه مدرسه اند.بخش مهمی از نیروهای اجرایی این سازمان را جوانان مسلمان که در کشورهای اروپایی زندگی و تحصیل می کنند، تشکیل می دهند. یک پژوهش نشان می‌دهد که ٤٠٠ نفر از نیروهای زرقاوی که در عراق کشته شدند بطور دائم از اینترنت استفاده می‌کردند. این افراد متأهل، دارای فرزندان و به طبقه متوسط جامعه تعلق داشتند. همه آنها کار و درآمد خوبی داشتند اما ناگهان به شکل سحرآمیزی تحت تأثیر خطابه‌های زرقاوی قرار گرفته و به جماعت او پیوسته بودند. در این میان بررسی ١٨٠ نامه از سوی خانواده‌های این افراد که برای سایتهای اصولگرایان ارسال شده و به زندگینامه‌های وابستگان خود اشاره شده است، نشان می‌دهد بیشتر آنان به شکل ناگهانی تصمیم گرفتند که به گروه زرقاوی بپیوندند.(1)برای اولین بار در انفجارهای لندن در تابستان امسال جوانانی عملیات انتحاری را انجام دادند که در انگلیس بدنیا آمده بودند، در این کشور بزرگ شده بودند، در سیستم آموزشی بریتانیا تحصیل کرده و مشغول به کار و دارای خانواده بودند. سازمان القاعده در تلاش برای جذب افکار عمومی کشورهای مسلمان و بخصوص جوانان مسلمان در سراسر دنیا با اشغال عراق توسط امریکا و متحدانش مخالفت می کند. از سوی دیگر این سازمان خود را مخالف سرسخت اسرئیل و مدافع حقوق پایمال شده مردم فلسطین می داند و ظاهرا از حقوق پایمال شده مسلمانان در کشورهای اروپایی نیز دفاع می کند. اما عملیات تروریستی القاعده و دیگر سازمان های وابسته به آن که عراق را به صحنه خشونت های هرروزه تبدیل کرده اند و هر هفته باعث کشتار دهها عراقی می شوند و همچنین حکومتی که آنها در پی برقراری آن در عراق هستند، بهترین بهانه برای دراشغال ماندن عراق از سوی امریکا و متحدانش است. سازمان القاعده و نیروهای وابسته به آن خود نیز اشغالگرانی هستند که عراق را به انترناسیونال تروریسم تبدیل کرده اند. برخلاف خواست اکثریت مردم، این کشور به صحنه درگیری تروریست ها با نظامیان امریکایی و نیروهای امنیتی عراق تبدیل شده است. کارمندان شرکت های خارجی و روزنامه نگاران ربوده می شوند و در مواردی به قتل می رسند. همه شواهد از جمله شرکت درصد بالایی از مردم عراق در انتخابات این کشور نیز نشان می دهد که آنها نیز ترجیح می دهند تا وقتی که خود نیروهای عراقی قادر به برقراری نظم و امنیت در عراق نیستند، ارتش امریکا و انگلیس در آن کشور باقی بمانند و آنها را با گروههای تروریستی تنها نگذارند. مسئله فلسطین نیز قبل از هر چیز بهانه سیاسی القاعده است چرا که شواهد نشان می دهد علیرغم اینکه سازمان های حماس و جهاد اسلامی تا حدودی از پایگاه مردمی برخوردارند، اکثریت مردم فلسطین نیز خواستار تشکیل حکومتی از نوع طالبان در سرزمین های آزاد شده فلسطینی نیستند. دلسوزی برای حقوق پایمال شده مسلمانان در کشورهای غربی آن هم از سوی سازمان القاعده نیز مضحک است. بسیاری از مسلمانان متعصب هوادار القاعده در کشورهای اروپایی هم آزادی برگزاری مراسم مذهبی خود را دارند و هم به فعالیت سیاسی می پردازند. هرچند بعد از انفجارات لندن این کشورها تدابیری برای جلوگیری از فعالیت سیاسی کسانی که در مساجد و جلسات خود دعوت به خشونت می کنند، اتخاذ کرده اند. برعکس جای تردید نیست که اگر به فرض روزی اروپائیانی که امروز میزبان این مسلمانان متعصب هستند مجبور به اقامت در کشورهایی با حکومت های اسلامی مورد نظر آنها و سازمان القاعده شوند، در بهترین حالت برای زنده ماندن اگر بخواهند مسیحی باقی بمانند، باید جزیه بپردازند.
با گذشت چهار سال از شروع جنگ با تروریسم، سازمان های اطلاعاتی غرب بخصوص سیا نیز نشان دادند که در مورد قدرت شان اغراق می شد. چرا که آنها علیرغم صرف بودجه های هنگفت و تشکیلاتی وسیع نتوانستند در این مدت هیچ کدام از سران القاعده را دستگیر کنند. نه اسامه بن لادن دستگیر شده و نه سازمان های اطلاعاتی توانسته اند مرگ او را ثابت کنند، ایمان الزواهری مرد شماره 2 القاعده همچنان در نوارهای ویدئویی که برای شبکه تلویزیونی الجزیره می فرستد امریکا و دیگر کشورهای غربی را تهدید به عملیات تروریستی می کند و ابومصعب الزرقاوی نماینده بن لادن در عراق و مسئول عملیات تروریستی گسترده در این کشور همچنان فعال است. بعلاوه درست در روز بازگشایی کنفرانس سران کشورهای گروه هشت در انگلیس در هفتم ژوئیه گذشته علیرغم آن همه پیشگیری ها، تروریست های القاعده موفق می شوند چهار انفجار انتحاری را در لندن صورت دهند. در طول چهار سال جنگ علیه تروریسم طالبان سرنگون شدند، صدام حسین از قدرت بر کنار شد و اقدامات امنیتی در سطح جهان افزایش یافت، اما در طی این مدت هم عملیات تروریستی ادامه یافته است و هم جذب جوانان مسلمان سرخورده به سوی سازمان القاعده و دیگر سازمان های تروریستی وابسته به آن همچنان ادامه دارد. البته در این میان باید از تخلیه غزه از سوی اسرائیل و تحویل آن به فلسطینی ها بعنوان اقدامی مثبت در مبارزه ریشه ای با تروریسم یاد کرد. در چهارمین سالگرد 11 سپتامبر حل کامل و عادلانه مسئله فلسطین بعنوان گره کلیدی تروریسم اسلامی، کمک به ساختن دنیایی عادلانه تر در کشورهای اسلامی و تلاش برای جذب شدن جوانان مسلمان ساکن در کشورهای غربی در این جوامع، اهمیت خود را بیش از پیش در مبارزه با تروریسم نشان می دهد.
زیرنویس:1. استفاده القاعده از شبکه جهانی اینترنت، حسن هاشمیان، ایران امروز
Published from gooya news {http://news.gooya.com} Copyright © 2003 news.gooya.com All rights reserved for the original source
اگر کودتا نشده بود آیا مصدق محبوب می ماند؟



آنها که معجزه را باور دارند چرا نتوانند بگویند شاید با مقداری نرمش از سوی دکتر مصدق در برابر قراردادهای نفتی با امریکا هم تحریم خرید نفت ایران پایان می یافت و اقتصاد ایران سامانی می گرفت و هم اتحاد نظر امریکا و انگلیس علیه ایران از بین می رفت
hamid_farkhondeh@hotmail.com

اگر هنگامی که در ساعت یک بعد از نصف شب 25 مرداد سرتیپ نصیری برای ابلاغ حکم برکناری مصدق با امضای شاه به در خانه دکتر مصدق آمد، نخست وزیر تنها به دستگیری وی اکتفا نکرده بود بلکه به بازداشت بقیه کودتاچیان و شروع محاکمه آنان اولویت داده بود، یا اگرمخفیگاه "سیا" ترتیب داده سرلشکر فضل الله زاهدی لو می رفت و در آن روزهای توطئه و سنگ اندازی در کار حکومت ملی دکتر مصدق اندکی بخت یار او و یارانش شده بود، مثلا کرمیت روزولت مسئول سیا در خاورمیانه که برای سازماندهی و رهبری عملیات کودتا پنهانی به ایران آمده بود و مخفیانه شاه را ملاقات کرده بود دستگیر شده بود و یا حداقل اگر روابط او با برادران رشیدیان برای بسیج ارازل و اوباش لو رفته بود، 28 مرداد 32 روزی سیاه در تاریخ ایران نبود.هرچند در آن روزها دولت های انگلیس و امریکا به این نتیجه رسیده بودند که باید دولت ملی دکتر مصدق را ساقط کنند اما اگر با شکست کودتا دستهای این دو کشور در پی دستگیری سازماندهان کودتا در این ماجرا رو شده بود، آنها در انتظار فرصتی دیگر مجبور به تحمل دکترمصدق و دولتش بودند. در این شرایط شاه مضطرب از آینده خویش بدون اینکه تلگراف سرلشکر زاهدی برایش خبری خوش در شامگاه 28 مرداد آورده باشد، همچنان با ملکه ثریا در رم اقامت داشت. چه بسا بعد از فرار احتمالی زاهدی از ایران این شاه بود که میزبان این دوست وفادار خود در رم بود. خبرهای ایران را در پی فرارش از کشور در 25 مرداد بعد از با خیر شدن از عدم موفقیت کودتا، با نگرانی دنبال می کرد. عکس های سرنگونی مجسمه های خود و پدرش و مطرح شدن دوباره ایده برقراری جمهوری در ایران بیش از پیش مضطربش می ساخت. دور از انتظار نبود که ایده جمهوری خواهی که بعد از کودتای شکست خورده 25 مرداد و فرار شاه در بین نیروهای سیاسی اوج تازه ای گرفته بود، در صفوف نیروهای تشکیل دهنده جبهه ملی شکاف اندازد. با توجه به شرایط حساس آن زمان و مخالفت آیت الله کاشانی با جمهوری خواهی و بخاطر تحریک نکردن طرفداران شاه برای ترتیب دادن توطئه ای دیگر و تعمیق نرفتن ایده جمهوری خواهی در سطح ملی، دکتر مصدق به احتمال زیاد به سلطنت مشروطه وفادار می ماند. با این موضع گیری نخست وزیر سیلی از اتهامات بسوی او سرازیر می شد. به همین دلیل به احتمال زیاد او در اعلامیه های پر شور جمهوری خواهان و توده ای ها، سلطنت طلبی خطاب می شد که به "خائنین" وفادار مانده است. در تظاهرات و روزنامه هایشان مصدق را "افشا" می کردند، می گفتند او همان کسی است که که در سخنرانی ها و نطق هایش در مجلس شاه را "اعلیحضرت همایونی" می خواند و گفته است که : "هرچند به پدر وی (رضا شاه) اعلام وفاداری نکرد اما به محمد رضا شاه پهلوی سوگند وفاداری یاد کرده و او کسی نیست که قسم خود را از یاد ببرد." می گفتند اینجا و آنجا گفته است که خود را مرهون "شاه جوانبخت" می داند چراکه شاه او را از زندان پدرش در بیرجند آزاد کرده است. به او اعتراض می کردند که در نهمین روز نخست وزیری در گزارش خود به مجلس شورای ملی گفته است: "... اعلیحضرت همایون شاهنشاهی هم با نظریات صادقانه و آن نظریاتی که نسبت به خیر مملکت دارند به محض این که قانون ملی شدن نفت را دیدند بلادرنگ توشیح کردند. جمهوری خواهان همکاری شاه با کودتاچیان و فرار او را دلیلی کافی برای پایان دادن به مشروعیت نظام سلطنتی و برگزاری رفراندم جمهوری و یا اعلام آن می دانستند. حزب توده بر شعار جمهوری دمکراتیک خود پای می فشرد، در گردهم آیی های جمعیت ها و احزاب جمهوری خواه، در تهران و شهرهای بزرگ کشور و در روزنامه ها و نشریات شور و شوق جمهوری خواهی موج می زد. مصدق و دولتش به پیوستن به جمع جمهوری خواهان و سازماندهی رفراندم برای تغییر نظام دعوت می شدند. هرچند بعد از کودتای نافرجام 25 مرداد و فرار شاه از ایران، وزارت کشور دولت دکتر مصدق جهت فراهم کردن مقدمات رفراندم برای "تعیین تکلیف آینده مملکت" دستور العملی صادر می کند(1) اما شواهد بسیاری گویای آن است که علیرغم تمایل و پافشاری بخشی از نیروهای نهضت ملی، مصدق و بخش بزرگی از یاران او به احتمال زیاد زمان طرح تغییر نظام را مناسب نمی دیدند و کماکان اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت، تلاش برای خروج از بن بست محاصره اقتصادی و به جریان انداختن صادرات نفت برای سر و سامان دادن به اوضاع بد اقتصادی کشور، ادامه فروش اوراق قرضه دولتی – که برای مقابله با تحریم خرید نفت ایران صورت می گرفت- و اصلاح قانون انتخابات و نظارت بر سلامت انتخابات پای می فشردند. آنها بی شک نفوذ رهبران مذهبی در بین بخش بزرگی از مردم و مخالفت آنها بخصوص آیت الله کاشانی با نظام جمهوری و طرفداری بخشی از نیروهای مسلح از شاه را دلیل مناسب نبودن طرح تغییر نظام در آن موقعیت می دانستند. مصدق بخصوص با توجه به نتایج انتخابات مجلس هفدهم و تعمیق نیافتن ایده جمهوری خواهی در بین توده مردم، احتمال شکست جمهوری خواهان را در رفراندم احتمالی کم ارزیابی نمی کرد و تازه در صورت پیرزوی جمهوری خواهان نیز احتمال آشوب و درگیری های داخلی به خاطر وجود محافل پرقدرت مذهبی، نظامیان طرفدار سلطنت و عوامل استعمار کم نبود. در این میان دور از انتظار نبود که شاه سرانجام تلگرافی از تهران و آن هم از سوی نخست وزیر و شاید بعد از نظر خواهی عمومی برای "تعیین تکلیف آینده مملکت" دریافت دارد که او را به بازگشت به کشور و سلطنت کردن و نه حکومت کردن، البته در صورت محکوم کردن کودتای 25 مرداد و تعهد دادن در پیشگاه ملت برای رعایت قانون اساسی، دعوت می کرد. حملات جمهوری خواهان و توده ای ها علیه مصدق که "شاه فراری" را به بازگشت به کشور دعوت کرده بود و "سلطنت در حال اضمحلال را جانی تازه بخشیده بود" شدت می یافت. وقتی که جمهوری خواهان به احتمال زیاد از اینکه مصدق به جبهه آنها بپیوندد نا امید می شدند به خاطر ملت می آوردند که او همان کسی است که در فردای قیام خونین 30 تیر که وی را دوباره به قدرت رساند باز دنبال مصلاحه با شاه بود و از همین رو بود که به این بهانه برای" رفع نگرانی اعلیحضرت" پیامی در پشت کلام الله مجید نوشته و آن را برای شاه می فرستد: "دشمن قرآن باشم اگر بخواهم بر خلاف قانون اساسی عمل کنم و هم چنین اگر قانون اساسی را نقض کنند و رژیم مملکت را تغییر دهند من ریاست جمهوری را قبول نمایم." (2)در این میان بالا گرفتن اختلافات بین نیروهای ملی موجب دلگرمی انگلیس و امریکا می شد که سعی می کردند از فرصت بدست آمده شکست شان در کودتای 28 مرداد را جبران کنند.بعید نبود که حزب زحمتکشان ملت ایران (نیروی سوم) به رهبری خلیل ملکی با درک حساسیت شرایط و علیرغم انتقاداتی که به مصدق داشت، همچنان از او علیرغم طرفداری اش از سلطنت مشروطه حمایت کند. در آن صورت توپخانه جمهوری خواهان جبهه ملی نیز در حمله به خلیل ملکی، این برجسته ترین و در عین حال مظلوم ترین چهره تاریخ اندیشه سیاسی بعد از مشروطیت، به آتشبار حزب توده می پیوست.بتدریج انحلال مجلس شورای ملی بعنوان نقطه ضعف مصدق و دولتش بیش از پیش نمایان می گشت. درخواست برگزاری انتخابات مجلس هیجدهم از طرف بخشی از نیروهای ملی برای بهانه ندادن به دست دربار و نیروهای وابسته به استعمار و تقویت حقانیت و مشروعیت دولت ملی مطرح می گشت. از سوی دیگر طرفداران استعمار و دربار در داخل و دولت های انگلیس و امریکا با سواستفاده از انحلال مجلس توسط دکتر مصدق در مجامع بین المللی تلاش می کردند به تحریم خرید نفت ایران "مشروعیت" بخشند و دیگر اقداماتشان علیه دولت ملی ایران را توجیه کنند.دکتر مصدق نیز می دانست که نمی توان مدتی طولانی کشور را بدون مجلس اداره کرد. از همین رو بود که برگزای انتحابات مجلس هیجدهم در دستور کار دولت قرار می گرقت. این انتخابات احتمالا در اواخر سال 32 تشکیل می شد. در فرصتی که تا انتخابات مجلس هیجدهم باقی بود احزاب درباری "ملیون" و "مردم" ظاهرا بدون دخالت شاه اما با حمایت دربار و پشتوانه مالی مالکان و سرمایه دارانی که منافع خود را در تضاد با سیاست های دولت دکتر مصدق می دیدند تشکیل می شدند. این احزاب دست گذاشتن بر پاشنه آشیل دولت دکتر مصدق که انحلال مجلس بود، خود را طرفدار دمکراسی جلوه می دادند و خواستار برگزاری انتخابات مجلس می شدند. عوامل استعمار در درون و بیرون از ارتش نیز با کمک های مالی بیگانگان چه بسا سعی می کردند با راه انداختن شورش های محلی در برخی از استان های کشور و بمب گذاری هایی اینجا و آنجا به گسترش نا امنی دامن زنند. هرچند سرلشکر زاهدی در زندان بود و یا فراری، طرفداران و همفکرانش موفقیت های او در سرکوبی شیخ خزعل در زمان رضا شاه را به رخ دیگران می کشیدند، دولت مصدق را ناتوان از برقراری نظم و امنیت جلوه می دادند. و این فرصتی بود برای احزاب متمایل به دربار و حامی استعمار تا آنها با وعده امنیت، در سطح کشور به تبلیغات بپردازند. شعبان جعفری معروف به بی مخ و دیگر اراذل و اوباشی که "مردم" کودتای 28 مرداد بودند، خانه مصدق را غارت کردند و یا به دکتر حسین فاطمی وزیر خارجه دولت مصدق هنگامی که وی را روی برانکار با تنی تب دار به دادگاه دولت کودتا می بردند با چاقو حمله کردند، چه بسا بجای چماق و چاقو اعلامیه های احزاب درباری- استعماری را در دست می گرفتند و نیروی خود را برای برگزاری متینگ های تبلیغاتی آنها بکار می بردند. شاه نیز با اینکه مورد عفو دولت مصدق قرارگرفته و به داخل کشور دعوت شده بود و هر چند بعد از ورودش به کشور ظاهرا سوگند خورده بود سلطنت کند و در پی حکومت کردن و دخالت در امر دولت نباشد، در خفا تلاش های خود برای سنگ اندازی در کار دولت مصدق را ادامه می داد چراکه وی حاضر نبود شاهی باشد که نه تنها دیگر حق تعیین وزیر جنگ را ندارد بلکه باید همچنان شاهد تبعید مادر و خواهر خود اشرف از ایران باشد. آنها به علت تحریکات و کارشکنی هایی که در راه پیشرفت نهضت ملی ایران می کردند و به دلیل دخالت مستقیم در ماجرایی که منجر به قیام 30 تیر شد از ایران تبعید شده بودند و دفاتر مخصوص شاهدخت ها و شاهپورها نیر از آن زمان بسته شده بود و اجازه تماس مستقیم با ادارات دولتی از آنان گرفته شده بود.(3) در آستانه انتخابات مجلس هیجدهم خوانین و بزرگ مالکان طرفدار استعمار و استبداد و مباشران آنها نیز بسیج می شدند، از این ده به آن ده می رفتند و به رعایای خود می گفتند که به چه کسانی رای دهند.علیرغم دعوت دکتر مصدق و برخی دیگر از شخصیت های سیاسی نهضت ملی به کنار گذاشتن اختلافات بین نیروهای ملی طرفدار سلطنت مشروطه و جمهوری خواهان و تمرکز روی انتخابات آتی برای سد راه عوامفریبان طرفدار استعمار و استبداد، مخالفت ها به احتمال زیاد ادامه می یافت. بخش بزرگی از انرژی نیروهای ملی بجای خنثی کردن نقشه های طرفداران استعمار و استبداد بر علیه یکدیگر مصرف می شد. اوضاع بد اقتصادی که در نتیجه تحریم خرید نفت ایران بر مردم فشار می آورد، اختلافات داخلی بین نیروهای ملی و غفلت آنها از سو استفاده های عوامفریبان از این اختلاقات، ناامنی ها یی که به تحریک استعمارگران و عوامل داخلی آنها صورت می گرفت و وعده های امریکا و انگلیس برای کمک به ایران در صورت روی کار آمدن دولتی جدید در ایران کار را بدآنجا می کشاند تا احزاب "ملیون" و "مردم" اکثریت کرسی های مجلس را به خود اختصاص دهند. شاه نخست وزیر دلخواه خود را مامور تشکیل کابینه می کرد. دکتر مصدق و و جمعی از کاندیداهای جبهه ملی به مجلس هیجدهم راه می یافتند اما آنها فراکسیون اقلیتی را تشکیل می دادند که می بایست شاهد تصویب قوانین ضد ملی در این مجلس باشند.در میان اعتراضات شدید مصدق و دیگر نمایندگان فراکسیون اقلیت با انگلستان علیرغم اختلافات موجود رابطه دیپلماتیک برقرار می شد. دیگر نه در میان مردم از آن شور و شوق گسترده حمایت از نهضت ملی شدن صنعت نفت خبری بود و نه مجلس جدید در مبارزه با استعمارگران همانند مجلس شانزدهم راسخ بود. قرارداد کنسرسیوم، البته نه با آن شرایط ذلت باری که مورد تایید دولت کودتا قرار گرفت، مورد تصویب قرار می گرفت. نفتکش های غول پیکر دوباره در آبادان و دیگر بنادر نفتی کشور لنگر می انداختند تا نفت ایران را بعد از دو سال توقف به بازارهای جهانی عرضه کنند. به همان میزان که اقتصاد فلج شده ایران تا حدودی سامان می یافت قوانینی در مجلس به تصویب می رسید تا عرصه را برای حضور مخالفان استبداد و استعمار در انتخابات آتی مجلس قانونگذاری تنگ تر کند. بر اثر همکاری های نظامی و اطلاعاتی دولت جدید با سازمان های اطلاعاتی ام.ای.6 انگلیس و "سیا" به احتمال زیاد شبکه نظامی حزب توده لو می رفت و این حزب منحله اعلام می شد، رهبران دستگیر نشده حزب به خارج فرار می کردند، افسران دستگیر شده اعدام می شدند، بخشی از کادرها و اعضای این حزب به زندان می افتادند و همان سرنوشت تلخ تکرار می شد.عمر مجلس هیجدهم به پایان می رسید بدون اینکه فریادهای اعتراض رهبر نهضت ملی شدن صنعت نفت و یارانش توانسته باشد مانع از به تصویب رسیدن قوانین ضد ملی و قراردادهای استعماری شود.سرانجام مصدق خسته و دلشکسته تر به احمد آباد می رفت. دلشکسته تر چرا که اینبار دادگاه نظامی دولت کودتا نبود که او را به تبعید می فرستاد. اما نیروهای سیاسی ایران چه بسا در این میان درس هایی ارزنده می گرفتند. شاید لازم نبود بعدها همه چیز را از صفر شروع کرد. شاه و طرفداران استبداد احتمالا درمی یافتند که می شود از راهی به غیر از کودتا نیز موفق شد. شاید احزاب و سازمان های سیاسی به اهمیت اتحاد نیروهای ملی و آموختن از تجارب دیگر نیروهای سیاسی و احترام به سلیقه های مختلف در عرصه ملی توجه می کردند. شاید مانورهای سیاسی نیروهای درون و بیرون از حاکمیت کار را به بن بست و انقلاب در 25 سال بعد نمی کشانید و اگر آیت الله خمینی سال ها بعد از تبعیدی احتمالی به ایران بازمی گشت، برای همیشه به قم می رفت.
اما آنها که معجزه را باور دارند چرا نتوانند بگویند شاید با مقداری نرمش از سوی دکتر مصدق در برابر قراردادهای نفتی با امریکا هم تحریم خرید نفت ایران پایان می یافت و اقتصاد ایران سامانی می گرفت و هم اتحاد نظر امریکا و انگلیس علیه ایران از بین می رفت. شاید شوروی هم به این نتیجه می رسید که به علت خطر اوج گیری درگیری های داخلی در ایران کودتای حزب توده در آن زمان به سود کشور شوراها و اردوگاه سوسیالیسم تازه تاسیس شده نبود. شاید نیروهای ملی همه پشت سر مصدق جمع می شدند. در آستانه انتخابات مجلس هیجدهم از نیروهای چپ جبهه ملی گرفته تا آیت الله کاشانی ضرورت اتحاد نیروهای ملی را درک کرده و نیروهای خود را در سرتاسر کشور بسیج می کردند تا مردم فریب عوامفریبی های طرفداران دربار، عوامل استعمار و خوانین و مالکان بزرگ را نخورند و آرای خود را به نفع این نیروها به صندوق های رای نریزند.شاید در مجلس هیجدهم اکثریت با نیروهای ملی بود و مصدق چنان از این پیروزی شاد می شد که علیرغم بیماری دوباره پست نخست وزیری را می پذیرفت و در راه احقاق حقوق ملت ایران و انجام وظایف خود همانند دوره های پیش در بستر بیماری نیز آرام نمی گرفت. دوباره نخست وزیر می شد. آن زمان نیز که از نخست وزیری کناره می گرفت سرشاد از پیروزی های ملت ایران و راضی از اقدامات دولت خویش، نه توسط دولت کودتا و یا غمگین از شکست در انتخابات، نه دلشکسته از تفرقه ها و دسیسه ها به احمد آباد می رفت. می رفت تا سا ل های بازنشستگی خود را در کنار روستائیان مهربان و وفاداری سرکند که مدتی بعد املاک خود را بین آنها تقسیم کرد. در این صورت پیروزی ملی کردن صنعت نفت و دمکراسی در ایران نیز استثنایی می شد در میان قائده شکست برای حکومت های ملی و مردمسالار جهان سوم در آن سال ها.
زیرنویس ها:1. پیشینه تاریخی جمهوری خواهی در ایران، ناصر رحیم خانی، نشر باران استکهلم 20042. مبارزات دکتر مصدق، رضا ایرانی، احمد ایرنی، چاپ لس آنجلس 19863. مصدق، علی جان زاده، انتشارات همگام 1358
Published from gooya news {http://news.gooya.com} Copyright © 2003 news.gooya.com All rights reserved for the original source

جمعه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۷

آرزوهای سبز، تحلیل های زرد

।com">hamid_farkhondeh@hotmail।com

در عرصه اندیشه سیاسی می توان تحلیل ها و تعریف های متفاوتی از سعادت و خوشبختی یک ملت و راههای دست یابی به آن ارائه داد. حتی قدری پروپاگاند سیاسی برای قوی تر جلوه دادن خویش و ضعیف تر نمایندن رقیب را می توان در مبارزات سیاسی بر احزاب و نیروهای سیاسی بخشید، چراکه این تاحدودی از مقتضییات مبارزات سیاسی است. اما تحلیلگر صحنه سیاسی [البته اگر نخواهد به صف شعاریّون بپیوندد] نه مجاز است روایتگر آرزوهای شیرین خویش بجای واقعیات تلخ جامعه باشد و نه حق دارد رقیب را سیاه تر از آنچه هست بَزَکِ سیاسی کند.

بعد از بن بست حرکت اصلاح طلبی در ایران، برخی از مخالفان و منتقدان رادیکال نظام جمهوری اسلامی، با وجود اینکه حتی در دوم خرداد 76 نیز از تحریم انتخابات دفاع می کردند، همواره تاکید می کنند که "جنبش اصلاحات آخرین فرصت نظام برای اصلاح خویش بود که از دست رفت."
اما معلوم نیست کسانی که اصولا پیدایش چنین امکانی را برای نظام جمهوری اسلامی پیش بینی نمی کردند چگونه اکنون به این نتیجه رسیده اند که جنبش دوم خرداد آخرین فرصتِ نظام بود؟ آنها فراموش می کنند که اولا تحولات در داخل نظام های سیاسی و از جمله نظام جمهوری اسلامی، بویژه باوجود جناح های و جریان های مختلف در درون و پیرامون این حکومت، ممکن است و ثانیا در نهایتِ امر، این حرکت ها و فشارهایِ سیاسیِ مردم است که تعیین کننده اصلاح پذیر بودن یا نبودن نظام سیاسی حاکم بر آنهاست. همه نظام های سیاسی اصلاح شدنی هستند به شرط آنکه مردم خواهان آن باشند. رژیم شاه نیز علیرغم همه سرسختی هایش اصلاح شدنی بود. شاه صدای انقلاب مردم را هر چند دیر، شنید، نخست وزیران تعویض شدند، زندانیان سیاسی آزاد گشتند، برخی از مسئولان نظام گذشته از جمله امیر عباس هویدا علیرغم سال ها وفاداری و اجرای اوامر شاه به عنوان مسئولان نابسامانی بازداشت شدند، مطالبات صنفی کارگران، کارمندان و معلمان پاسخ مثبت می گرفتند و سرانجام نظام سلطنتی وعده رعایت قانون اساسی مشروطه را داد. اما این مردم و نیروهای سیاسی بودند که در سال های 56 و 57 به اصلاحات راضی نبودند، آن را سازشکاری می پنداشتند و خواهان انقلاب بودند.

اکنون نیز در فضای رکود و انفعال اجتماعی بعد از انتخابات مهندسی شده مجلس هشتم از سوی کسانی که از تحریم چنان دفاع کردند که گویا از یک اقدام فعال و نتیجه بخش اجتماعی دفاع می کنند شاهد تحلیل هایی شگفت آور در مورد نظام جمهوری اسلامی و موقعیت مسئولان آن هستیم.

در کشوری که بیش از 18 میلیون نفر از جمعیت آن زیر خط فقر زندگی می کنند، در جایی که شخصی مانند محمود احمدی نژاد سه سال پیش توانست با وعده های پوچ اقتصادی آرای بسیاری از اقشار کم درآمد را به سوی خود جلب کند، در پایتختی که برای شرکت در شهرآورد آن دهها هزار نفر جوان برای دیدن بازی فوتبال سرودست می شکنند اما برای دفاع از حقوق شهروندی خواهران و مادران خود یکصدم آن جمعیت نیز گردهم نمی آیند، در کشوری که برای بسیاری از اقشار متوسط و حتی کم درآمد علیرغم هزینه زیاد و خطرات فراوان زیارت کربلا و دیگر اماکن مقدس عراق به اولویت زندگی تبدیل می شود، در جامعه ای که تماشاگران چاه جمکران اش روزانه هزاران نفر است ولی برای آزادی زندانیان سیاسی و فعالان حقوق مدنی اش به زور چند صد نفر گرد هم می آیند، اغراق گونه آزادی و دمکراسی خواست اصلی مردم نامیده می شود.

قبل از برگزاری انتخابات نقش آقای خامنه ای در مقام رهبری جمهوری اسلامی چنان بزرگ جلوه داده می شود که گویا او سلطان خودکامه و قدرقدرتی است که تمام تصمیمات مهم کشوری و لشکری را شخصا می گیرد، انتخابات را از طریق شورای نگهبان منتخب خود طراحی می کند، احمدی نژاد را به ریاست جمهوری می رساند و در مورد پرونده اتمی کشور و روابط خارجی ایران حرف آخر را می زند. البته شکی نیست که آقای خامنه ای در مقام رهبر نظام اسلامی دارای قدرت زیادی است. پس از انتخابات ناگهان عزل یا نصب یک فرمانده سپاه نشانه این می شود که رهبری که تا دو ماه پیش از قدرتمندترین و خودکامه ترین سلاطین جهان بود، چنان در حکومت ضعیف و تنها شده است که نه روحانیان سنتی دیگر از او پشتیبانی می کنند، نه نظامیان از او تبعیت دارند و نه اکثر مراجع دینی اوتوریته مذهبی وی را قبول دارند. او را از اوج قدرت به حضیض ذلت می رسانند و اعلام می کنند که او "از سایه خویش نیز می ترسد."!

برای کم ارزش جلوه دادن نقش اصلاحات و اصلاح طلبان بارها از سوی همین تحلیگران رادیکال گفته شده است که جناح های مختلف نظام، چه محافظه کار و چه اصلاح طلب، حفظ نظام اسلامی را بر هر تحولی مقدم می شمارند. به حق تاکید می شود که آنها هنگامی که موجودیت نظام در خطر باشد دعواهای خود را کنار می گذارند. باز به درستی درآمدهای هنگفت نفتی ایران را عاملی برای استقلال حکومت از مردم و تسلط حکومت بر جامعه و تخفیف فشارهای اقتصادی که در کشورهای فقیر می تواند شورش های اجتماعی را در پی داشته باشد می دانند، اما ناگهان تحلیل می شود که خطر فروپاشی از درون نظام جمهوری اسلامی را تهدید می کند!

کدام دسته بندی های حاد و اختلاف غیرقابل مصالحه در میان سران نظام اسلامی نشانگر امکانِ فرو پاشیِ نظام جمهوری اسلامی از درون است؟ اصولا کدام نظام سیاسی در دنیا بدون حضور و فشار مردم و تنها بخاطر اختلافات درونی نظام از هم فروپاشیده است؟ این همه اغراق گویی برای چیست؟ این همه ضدونقیض گویی، بر کدام اعتماد لطمه خورده مرهمی است؟ این همه شعار تاکنون کدام گره فروبسته مردم را گشوده است؟

آیا سلطان خودکامه و قدرقدرت نشان دادنِ آقای خامنه ای از یکسو و از سوی دیگر اعلام اینکه او از سایه خود می ترسد، گذشته از آشکار کردن تناقض در تحلیل، پیام ناخواسته اش تسلیم و رضا در برابر رهبر قدرقدرت یا صبر و انتظار برای بزودی از پادرآمدن کسی نیست که به آخر خط رسیده و از سایه خودش نیز می ترسد؟

آیا اینکه دمکراسی را خواست اکثریت عظیم ایرانیان بدانیم ما را به کژراهه اغراق در مورد جنبش دمکراسی خواهی در کشور رهنمون نخواهد شد؟ آیا ناخواسته آنسوی نزدیک دیدن خطر فروپاشی نظام اسلامی بدون ارائه شواهد و علائم واقعی، انفعال مضاعف و به انتظار فروپاشی نظام اسلامی نشستن بدون پرداخت هزینه، نیست؟