یکشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۵

سی ام خرداد شصت، روز آغاز سیاه ترین سال ها


سی ام خرداد شصت، روز آغاز سیاه ترین سال ها

حميد فرخنده
hamid_farkhondeh@hotmail.com

سی ام خرداد 60 روز شکست یک توهم و سرآغاز سیاه ترین دهه در تاریخ ایران بعد از انقلاب است. اسدالله لاجوردی چهره خشونت نظام اسلامی در این دوران، بعد از رهبری اعدام های دسته جمعی و طراحی "معجزه پیچ اوین" از مقام دادستانی انقلاب اسلامی مرکز و ریاست زندان اوین کنار گذاشته شد. یک دهه بعد، در حالیکه وی در پی کسب و کار قدیمی اش از زندان اوین به گوشه خلوت حجره خود در بازار تهران رفته بود، قربانی خشونتی شد که خود سال ها در آتش آن دمیده بود. مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق نیز سه دهه بعد از ترک خانه تیمی در تهران، ظاهرا در مخفیگاهی در عراق یا اردن روزگار می گذراند. شاید مجاهدین خلق دلایل امنیتی را علت این ناپیدایی بدانند. اما چهره پنهان رهبر مجاهدین خلق در پی سقوط رژیم صدام حسین در بهار سال 2003 میلادی، نماد ویژه ای است از بن بست سیاسی این سازمان. سازمانی که در سال های اخیر تلاش بیهوده ای داشته است برای زدودن مهر تروریسم از پیشانی خود.

تنش هایی که بین سازمان مجاهدین خلق و حکومت در فردای انقلاب بر سر تقسیم قدرت شکل گرفته بود، می رفت تا در اواخر بهار سال شصت به نقطه سرنوشت ساز خود نزدیک شود. اولین رئیس جمهور ایران، ابوالحسن بنی صدر نیز که روز به روز حلقه محاصره روحانیون را بر گرد خود تنگتر می دید، در قامت تشکیلات سراسری و منسجم مجاهدین خلق حامیان پرشوری می دید که می توانستند سردی تنهایی اش در راهروهای قدرت را گرمی بخشند. آیت الله خمینی بارها از حسینیه جماران بنی صدر و محمد علی رجائی، نخست وزیر تحمیلی روحانیان به رئیس جمهور را دعوت به وحدت و همکاری کرده بود. اما اختلافات رئیس جمهور و نخست وزیر مکتبی اش در پی نهیب رهبر انقلاب، فقط چندی فروکش می کرد تا دوباره حادتر سربرآورد. از این رو بود که بنی صدر و مجاهدین خلق به زوج
سیاسی ای تبدیل شده بودند که قرار بود کمبودهای یکدیگر را عرصه قدرت جبران کنند.
درگیری ها بین مجاهدین خلق و هوادارانشان با حکومت در تهران و شهرستان ها علیرغم تعطیلی دانشگاهها در پی انقلاب فرهنگی ادامه داشت و در طول سال 59 با وجود شروع جنگ در اول پاییز همان سال، به تدریج اوج می گرفت. "پدر طالقانی" نیز در قید حیات نبود تا مجاهدین خلق شکوه های خویش را پیش او برند و از نقش میانجی گرایانه اش برخوردار شوند.
حکومت خواستار خلع سلاح مجاهدین بود و آنها که از دیر باز پیوندی سیاسی-عاطفی با "سلاح" داشتند زیر بار چنین درخواست "خفت باری" نمی رفتند. مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق در یک مانور سیاسی خواستار دیدار با رهبر انقلاب و گفتگو با وی پیرامون اختلافات موجود شد، اما آیت الله خمینی رندانه پاسخ داد که: " لازم نیست به دیدار من بیایید، شما اول اسلحه های تان را زمین بگذارید من خود به دیدار شما می آیم."
از آن سو روحانیون حاکم بخاطر اختلافات ریشه ای که با ابوالحسن بنی صدر داشتند، او را " بازرگانی" دیگر به حساب می آوردند که باید از سر راهشان برداشته می شد، آنان محبوبیت نسبی رئیس جمهور در بین ارتشیان و مردم از یکسو و رابطه وی با مجاهدین خلق را از سوی دیگر خطری بالقوه برای قدرت خویش می دانستند. از همین رو بود که دست به کار شدند و در گام نخست در بهار 60 به تدریج توانستند با مداخله خویش نظر نسبتا مثبت آیت الله خمینی در مورد بنی صدر را تغییر دهند. همزمان زمزمه عدم کفایت رئیس جمهور را نیز سر دادند تا با استناد به ماده ای از قانون اساسی وی را "قانونا" برکنار کنند. در اواخر خردادماه نمایندگان مجلس اول تکبیرگویان رای به عدم کفایت اولین رئیس جمهور ایران دادند. سرانجام این آخرین مزاحم سلطه کامل روحانیون در حاکمیت، 16 ماه بعد از به قدرت رسیدنش بدآنجا رسید که برای نجات جان خویش، به مخفی گاه مجاهدین خلق پناه برد.
مجاهدین خلق که از یک سو تحت فشار بیش از پیش حکومت برای خلع سلاح بودند و از سوی دیگر رئیس جمهور حامی خویش را نه در کاخ ریاست جمهوری بلکه در خانه تیمی در کنار خود داشتند، تصمیم به قیام گرفتند.
بعد از انقلاب با جذب گروههای بزرگی از دانشجویان و دانش آموزان سازمان مجاهدین خلق رشد بسیار یافته و به بزرگترین سازمان سیاسی مخالف حکومت تبدیل شده بود، با تشکیلاتی محکم که بخش شبه نظامی خود به نام "میلیشیا"، متشکل از جوانان و نوجوانان را نیز سازمان داده بود. ظاهرا برخورداری از چنین تشکیلاتی، درگیری نیروهای حکومت در جبهه ها ی جنگ، نارضایتی برخی از اقشار مردم از حکومت و محبوبیت نسبی بنی صدر در میان اقشار متوسط بخاطر مخالفتش با روحانیون حاکم، مجاهدین خلق را به این نتیجه گیری گمراه کننده رسانده بود که گویا آنها خواهند توانست با یک قیام حکومت را واژگون کرده و قدرت را دست گیرند. همانطور که انقلاب با آمدن "زود هنگام" خود سازمان مجاهدین خلق و دیگر سازمانهای چریکی را غافلگیر کرده بود، اینبار مجاهدین بودند که می خواستند انقلاب را غافلگیر کنند. آنها با تاسی از مشی چریکی، حرکت خود را جرقه ای می پنداشتند که مردم ناراضی قرار بود به آن بپیوندند. همان اشتباهی که صدام حسین در پایان شهریور 59 با حمله به انقلاب انجام داد را مجاهدین خلق در 30 خرداد سال شصت در این سوی جبهه جنگ، تکرار کردند. در این روز تهران و سایر شهرهای بزرگ ایران شاهد تظاهرات مسلحانه اعضا و هواداران مجاهدین خلق بود. آنها عمده تا دختران و پسران جوان و نوجوانی بودند که به فرمان رهبری سازمان، مسلح به اسلحه های سبک، تیغ موکت بری و فلفل و با توهم پیوستن مردم به آنان برای واژگونی حکومت، همزمان در چندین نقطه مختلف تهران و دیگر شهرهای بزرگ به تظاهرات پرداختند، شعارهای ضد حکومتی می دادند، با ماموران سپاه و کمیته و دسته های حزب الهی درگیر شدند و چندین دستگاه از اتوبوس های شرکت واحد را به آتش کشیدند.
ماموران حکومت به سرعت به مقابله پرداختند و با بستن خیابان های منتهی به محل های تظاهرات و درگیری به دستگیری وسیع تظاهرکنندگان پرداختند، حزب الله نیز وارد صحنه شد، در تهران هادی غفاری، از روحانیون تندرو آن دوره، دوشادوش حزب الله در کار سرکوب و دستگیری شرکت کنندگان در تظاهرات، نیروهای انتظامی را یاری
می داد. کم نبوند عابرانی که در این میان بی خبر از همه جا همراه با تظاهرکنندگان بازداشت شدند.
در بعد از ظهر 30 خرداد، شکست قیام برای خود مجاهدین نیز روشن بود. ماشین کشتار انقلاب که چند ماه بعد از پیروزی انقلاب با کشتار فرماندهان نظامی رژیم پیشین بر بام مدرسه علوی موقتا خاموش شده بود در نیمه شب سی ام خرداد دوباره در زندان اوین به راه افتاد.(1)
روز بعد مردم بهت زده در روزنامه های عصر کشور از اعدام های وسیع شب پیش با خبر شدند. اسامی گروهی از دستگیرشدگان روز قبل، که تنها چند ساعت بعد از دستگیری اعدام شده بودند، مانند لیست قبولی های کنکور در روزنامه های عصر چاپ شده بود. حکومت خود را نماینده خدا می دانست و اطلاعیه دادستانی انقلاب جوانان مجاهد اعدام شده را نه فقط "مفسد فی الارض" که "محارب با خدا" نیز خطاب کرده بود. اسدلله لاجوردی که سا لها قبل از پیروزی انقلاب، مجاهدین را دارای تفکری التقاطی می دانست و در درون زندان های رژیم شاه نیز با زندانیان مجاهد مرزبندی سرسختانه ای داشت علاوه بر دادستانی دادگاه انقلاب اسلامی مرکز، بعد از ترور محمد کچوئی رئیس زندان اوین توسط مجاهدین، این سمت را نیز برعهده گرفته بود. لاجوردی همراه با آیت الله محمد محمدی گیلانی در سمت حاکم شرع این دادگاه و همکاران آنها در سرتاسر زندان ها و بازداشتگاه های کشور در دادگاههای دربسته چند دقیقه ای بسیاری از دستگیرشدگان را به اعدام محکوم می کردند و احکام صادره را بلافاصله به مرحله اجرا درمی آوردند.
وقتی یک خبرنگار خارجی به اسدالله لاجوردی اعتراض کرد که اعدام شدگان بدون داشتن وکیل مدافع محکوم به اعدام شده اند وی پاسخ داد که "جرم آنها به حدی محرز است که هیچ وکیلی جرات برعهده گرفتن دفاع آنان را ندارد چون اگر این کار را بپذیرند بلافاصله خودشان زیر علامت سوال می روند." در اوایل مردادماه سال شصت بنی صدر و مسعود رجوی موفق به فرار از کشور با هواییما و ورود به فرانسه شدند.
در این میان خانواده های اعدام شدگان به شدت تحت فشار بودند و هرگونه اعتراض آنها به احکام صادره با ضرب و شتم و بازداشت خود آنها جواب داده می شد. تنها اشک خاموش مجاز بود. آنها حتی اجازه نداشتند در مراسم سوگواری عزیزانشان قلم را لختی بر آنان بگریانند. از بسیاری از این خانواده ها حتی سنگ قبری برای تسلی خاطر نیز دریغ شد. در اوین مجاهد شکنجه شده، با دست شکسته گچ گرفته را بر درخت چنار بر دار کشیدند و زندانیان را به تماشا بردند. در بسیاری از شهرستان ها باندهای سیاه با چراغ سبز حکومت به شکنجه و کشتار وحشیانه مجاهدین و دیگر مخالفان و منتقدان نظام پرداختند. مجاهد مجروح را روی تخت بیمارستان به قتل رساندند. در مواردی بعد از چند روز بی خبری، بدن تکه تکه شده ربوده شدگان توسط باندهای سیاه را در قنات های اطراف شهر پیدا کردند.(2) بربریت نهفته در اعماق وجود انسان به جولان درآمده بود. صدور احکام اعدام در دادگاههای دربسته چند دقیقه ای در سطح کشور ادامه داشت. در فضای ایجاد شده، دستگیری ها به اعضا و هواداران دیگر گروههای سیاسی نیز سرایت کرده بود. زندان های کشور گنجایش این همه دستگیر شده را نداشتند و چندین برابر ظرفیت شان زندانی در خود جای داده بودند. در تهران بسیاری از دستگیر شدگان شب ها را به انتظار اعدام یا انتقال به داخل بند، در حیاط زندان اوین به صبح می رساندند. ابعاد خشونت و سبعیتی که در سرکوب مجاهدین خلق به کار رفت در تاریخ معاصر ایران بی سابقه است. در سال های اول دهه 60 این کشتارها همچنان ادامه داشت و بتدریج نه تنها طرفداران مبارزه مسلحانه با حکومت که حتی دیگر نیروهای دگراندیش مخالف، منتقد و حتی موافق نظام نیز به شدت سرکوب شدند. در اواسط سال های 60 از آنجایی که سرکوب خشن حکومت نیروی سیاسی مخالف و فعالی در جامعه باقی نگذاشته بود، از شدت اعدام ها کاسته شد. اعضا و هواداران سازمان های سیاسی سرکوب شده اگر از موج اعدام ها جان سالم بدر برده بودند، یا در زندان به سر می بردند یا مجبور به ترک کشور شده بودند. اما انگار که این همه خونریزی برای حکومت کافی نبود، گویا انتقام شکست ایران در جبهه های جنگ بی حاصل با عراق در سال های پایانی جنگ نیز باید از این اسیران زندانی گرفته می شد. پایان تابستان 67 زندان های ایران شاهد اوج جنایت بود. هزاران زندانی سیاسی که در پایان دوران محکومیت خود آزادی را انتظار می کشیدند و یا در حال گذراندن دوران محکومیت خویش بودند را در فاصله کوتاه اواخر تابستان تا اوایل پاییز 67 به جوخه های اعدام سپردند. آیت الله منتظری تنها چهره سیاسی و مذهبی کشور بود که در نامه ای به آیت الله خمینی به این اعدام ها اعتراض کرد.(3) اعتراضی که چندی بعد از جمله دلایلی بود که سبب شد آیت الله خمینی وی را از جانشینی خود عزل کند.

آیت الله خمینی در روز ورود خود به ایران در سخنرانی مشهور خویش در بهشت زهرا رژیم پهلوی را به علت " آباد کردن قبرستان ها" مورد انتقاد قرار داد و وعده تبدیل زندان های ایران به دانشگاه داد. البته زندان ها دانشگاه نشدند، اما تعداد زیادی از دانشجویان زندانی شدند. توسعه گورستان ها نیز چنان بود که دیگر هرگز سخنان آیت الله خمینی در بهشت زهرا از رادیو تلویزیون کشور و دیگر تریبون های رسمی پخش نشد.

اما کارنامه سیاه جمهوری اسلامی در برخورد با مخالفان و بخصوص مجاهدین خلق، دلیلی بر سفید بودن کارنامه مجاهدین نیست. آنها با شروع مبارزه مسلحانه علیه رژیم، آن هم در شرایطی که بخشی از خاک کشور در اشغال نیروهای عراقی بود و بسیج مردم برای بیرون راندن اشغالگران جریان داشت، به سهم خود به سلطه جو سرکوب و رعب و وحشت در کشور کمک کردند. ترور مسئولان رژیم و حتی برخی از وابستگان حزب الهی نظام به سرعت گرفتن چرخه خشونت انجامید. استقرار آنها در عراق و همکاری با رژیم صدام حسین در بحبوحه جنگ ایران و عراق، عدم رعایت حقوق دمکراتیک نیروهای شرکت کننده در شورای ملی مقاومت، به کشتن دادن صدها تن از اعضا و هواداران خود در پی سرابی دیگر بنام "فروغ جاویدان" در پایان جنگ ایران و عراق، انتخاب مریم رجوی همسر رهبر این سازمان به عنوان" رئیس جمهور برگزیده مقاومت" به نیابت خود داده از طرف مردم، دامن زدن به کیش شخصیت مسعود و مریم رجوی در درون سازمان، ضرب و شتم مخالفان و برهم زدن سخنرانی های منتقدین این سازمان و بالاخره نقض حقوق بشر در داخل قرارگاههای خود و شکنجه و زندانی کردن اعضای مخالف در زندان های سازمان در خاک عراق فرازهایی است از کارنامه سیاه آنان.(4) مجاهدین خلق غایبان بزرگ کلاس تمرین دمکراسی در ایران بودند و هستند و در دو دهه گذشته بتدریج راهکارها و سیاست هایی در پیش گرفتند که بیش از پیش آنها را به یک فرقه یا "سکت" مذهبی شبیه کرده است تا یک سازمان سیاسی.

30 خرداد شصت روز خشونت از بالا و از پایین بود، هم حکومت و هم بخشی از مخالفان حکومت به خشونت متوسل شدند. خوشبختانه در بیست و پنجمین سالگرد حوادث تلخ سی ام خرداد، جامعه ایران اگر چه هنوز با مشکلاتی زیاد، حاکمانی مستبد و سیاستمدارانی روبروست که چون دمکراسی و حقوق بشرشان زندانی مرزهای خودی و غیرخودی است هنوز جنایات دهه شصت را محکوم نمی کنند، اما به این دستاورد بزرگ و پرهزینه رسیده است که راه رسیدن به آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی نه بکار گیری خشونت بلکه مبارزات مسالمت آمیز و مخالفت های مدنی است. اگر می خواهیم یکبار برای همیشه چرخه بازتولید استبداد در تاریخ کشورمان را بی اثر سازیم می بایست دمکراسی، حقوق بشر، رواداری و پرهیز از خشونت را در مبارزه سیاسی با مخالفان و رقبای خود از هم اکنون رعایت کنیم.
اگر بخشش اکبر گنجی را نداریم تا "فراموش نکنیم ولی ببخشیم"، باید از هم اکنون در فکر تشکیل کمیته های حقیقت یاب و برگزاری دادگاههایی عادلانه همراه با وکلای مدافع مستقل، برای طراحان سیاهکاری های دهه شصت و جنایات
سالهای دیگر باشیم. این همان حقی است که از قربانیان خشونت دریغ شد.

زیر نویس ها:
1. البته در این فاصله کشتارهایی در ترکمن صحرا و کردستان در پی درگیری های مسلحانه با حکومت صورت گرفته بود.
2. مقالات آقای مسعود نقره کار در باره "گروه قنات"، آرشیو سایت اینترنتی ایران امروز
3. خاطرات آیت الله حسینعلی منتظری، سایت آیت الله منتظری
4. گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر، پاریس 19 مه 2005

۱ نظر:

bahar گفت...

آیت‌الله منتظری پدر انقلاب اسلامی فرمودند: 
حفظ نظام مقدمه ‌است برای حفظ و انجام دستورات اسلامی. اگر بنا باشد به بهانه حفظ نظام، اقدامات ضد اسلامی انجام شود، نه نظام خواهد ماند نه اسلام
بسیجیها برادران و پدران ما هستند ‌ای برادر بسیجی‌آیا وجدانا شما قبول دارید رفتار شما به مردم مسلمان ما، رفتار اسلامی هست
چطور این جمهوریه عزیز اسلامی ما دو‌ام خواهد آورد وقتی‌رفتار دولت با مردم مسلمان ما کاملا غیر اسلامی هست